تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 369

مساهمون:

ص٣٦٩
به چه رو مىرستيم ؟

برگ

پير خرد يك‌نفس آسوده بود خلوت فرموده بود كودك دل رفت و دوزانو نشست مست مست گفت : تو را فرصت تعليم هست ؟ گفت : هست . گفت كه اى خسته‌ترين رهنورد بر رُخت از گردش ايّام گرد سوخته و ساخته با گرم و سرد چيست برازندهء بالاى مرد ؟ گفت : درد . * گفت : چه بود اين همه فرزانگى راست‌ترين راستى زندگى ؟ پير كه اسرار خرد خوانده بود ناگه از شاخه‌اى افتاده برگ گفت : مرگ .