تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 368

مساهمون:

ص٣٦٨
در هياهوى حيات در جهانى كه در آن نيست ثبات به چه دل مىبستم ؟ * گر خيال تو در اين خانه نبود ياد تو در همه روز و شب عمر آشناى دل بيگانه نبود اگر آن زلف فروريخته تا شانه نبود در ديارى كه در آن رشتهء امّيدى نيست به چه مىپيوستم ؟ * اگر اين باده به پيمانه نبود يا در اين مستى و اين بىخبرى عمر اين رنج نمىشد پيرى اگر آسايش اين مستى رندانه نبود زين همه دام بلا به چه فنّ مىجَستم ؟ * اگر اين بازى طفلانه نبود شادى كودك دل يا كه هستى همه بازيچه و افسانه نبود ما ز ناكامى و اندوه و نياز يا ز بدنامى اين عمر دراز