عاشورائى ( 2 )
هم كودكت فتاده به خون هم برادرت * كفرى لجوج بار فكنده است در برت
از شرم ، ماه پيش تو زانو به خاك زد * افتادهتر ز سجدهى دست برادرت
طوفان خون به پاد شد و بر ساحل فرات * لنگر فكند كشتى در خون شناورت
اميدهاى زخمى تو خيمه خيمه سوخت * افتاد روى خاك علمدار لشگرت
آن كركسان مست در آن وحشت سياه * سرنيزه مىزدند به بال كبوترت
با همههاى كلبهى بوجهل و بولهب * آتش گرفت خيمهى خاموش خواهرت
دستى كه بر گلوى تو خنجر نهاده بود * روزى ستم نمود به پهلوى مادرت
لبخند بر وصال كدامين چمن گشود * آغوش ناشكفتهى گلهاى پرپرت ؟
ذكر تو خود حماسهاى كبراى ديگريست * خون كه بود در رگ الله اكبرت ؟
فردا به دادخواست قيامت به پاكيد * در پيش خلق شكوهى لبهاى اصغرت
عاشورائى ( 3 )
ذكر تسبيح تو در خانهى خاك است بلند * خندهى خون تو در گوش سخاك است بلند
چشمهى ياد تو در چشم زمان است روان * سرد فرياد تو در گلشن خاك است بلند
در زمين ناله و فرياد خموش است به پا * در فلك زمزمهاى همهمهناك است بلند
ساغر مستى از اين غصه به خون است عجين * گوش دل باز كنى شيون تاك است بلند
ديدم آن روز كه در هلهلهى پستى خصم * نيزهى كفر بر آن سينهى چاك است بلند
خنجر كفر در آن ظلمت تزوير نديد ؟ * آيهى نور از آن خنجر پاك است بلند
تيره فرجامى اصحاب جفا بين كه هنوز * اسب اين طايفه را گرد هلاك است بلند
چون باد
باور كنيد سوز نمك نيز مرهم است * وقتى كه زخم ، غنچهى نشكفتهء غم است
شب باز مىشود گره از كار بغض من * وقتى كه چشمهاى تو با ناز بر غم است