تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 358

مساهمون:

ص٣٥٨

عاشورائى ( 2 )

هم كودكت فتاده به خون هم برادرت * كفرى لجوج بار فكنده است در برت از شرم ، ماه پيش تو زانو به خاك زد * افتاده‌تر ز سجده‌ى دست برادرت طوفان خون به پاد شد و بر ساحل فرات * لنگر فكند كشتى در خون شناورت اميدهاى زخمى تو خيمه خيمه سوخت * افتاد روى خاك علمدار لشگرت آن كركسان مست در آن وحشت سياه * سرنيزه مىزدند به بال كبوترت با همه‌هاى كلبه‌ى بوجهل و بولهب * آتش گرفت خيمه‌ى خاموش خواهرت دستى كه بر گلوى تو خنجر نهاده بود * روزى ستم نمود به پهلوى مادرت لبخند بر وصال كدامين چمن گشود * آغوش ناشكفته‌ى گل‌هاى پرپرت ؟ ذكر تو خود حماسه‌اى كبراى ديگريست * خون كه بود در رگ الله اكبرت ؟ فردا به دادخواست قيامت به پاكيد * در پيش خلق شكوه‌ى لب‌هاى اصغرت

عاشورائى ( 3 )

ذكر تسبيح تو در خانه‌ى خاك است بلند * خنده‌ى خون تو در گوش سخاك است بلند چشمه‌ى ياد تو در چشم زمان است روان * سرد فرياد تو در گلشن خاك است بلند در زمين ناله و فرياد خموش است به پا * در فلك زمزمه‌اى همهمه‌ناك است بلند ساغر مستى از اين غصه به خون است عجين * گوش دل باز كنى شيون تاك است بلند ديدم آن روز كه در هلهله‌ى پستى خصم * نيزه‌ى كفر بر آن سينه‌ى چاك است بلند خنجر كفر در آن ظلمت تزوير نديد ؟ * آيه‌ى نور از آن خنجر پاك است بلند تيره فرجامى اصحاب جفا بين كه هنوز * اسب اين طايفه را گرد هلاك است بلند

چون باد

باور كنيد سوز نمك نيز مرهم است * وقتى كه زخم ، غنچه‌ى نشكفتهء غم است شب باز مىشود گره از كار بغض من * وقتى كه چشم‌هاى تو با ناز بر غم است