جمهورى اسلامى مركز يزد به عنوان تهيهكننده برنامه تلويزيون مشغول خدمت مىباشد .
نتهاى فراموش
شبيه كوچههاى مرده گلدانهاى بىرنگم * به لحن آب نزديكم ، ولى سنگم ، ولى سنگم
غزلهايم كبوترهاى محرومند و مىدانند * كه من با كودكى چون قلب خود هر روز در جنگم
غزل ابرىترين كلبهها در موسم حزن است * و من در ازدحام واژههاى خيس مىلنگم
سرانگشتان پاييز و سكونت و نغمههاى سرد * غريبه ! شهر نتهاى فراموش است آهنگم
به اميد سلامى تازه هر شب چشم در را هم * به شوق يك صداى كهنه هردم گوش بر زنگم
صداى غربتم در چشم گنجشكان ترك انداخت * بگو آخر چه مىخواهى خدا ! از دل تنگم
هجوم زنگ
دل پژمردهاى در زير پاى سنگها دارم * نبين محو تماشايم كه با خود جنگها دارم
كنار لحظههايم مىنشينم ، قصه مىخوانم * و هر شب گوشهى ويرانهام آهنگها دارم
تمام خاطراتم را كف دستم نوشتم ، آه ! * عجب نقاشى سرد تهى از رنگها دارم
كنار لحظههايم گاهگاهى خواب مىبينم * ميان برفها باغى پر از نارگها دارم
دلم از سايهها پشت در چندى است مىگيرد * نمىدانم چه ترسى از هجوم رنگها دارم