اگر هم يك شبى با لحظههايم مىشوم خاموش * دلى گرم از چراغ خانهى دلتنگها دارم
كسى پشت در است آيا چه نخوائى است ، همسايه است ؟ * بله ! همسايه مىداند كه با خود جنگها دارم
معبد پروانه
شدم تنها ، بيا اى نازنين ، در خانهام امشب * بيا در محفلم بنشين كه در ويشانهام امشب
چراغى سبز دارم بىصدا چون اشك مىسوزد * نمىآيد صداى گريه از ويرانهام امشب
ز پشت شيشه مىبينم ، چه دلتنگانه مىبارد * پس گنجشكها بر كاشى گلخانهام امشب
تمام شمعهاى عاشقى را سجده خواهم كرد * غبارافشان نقش معبد پروانهام امشب
برو اى نازنين ! با دو دستت شبنشينى كن * رها كن تا بمانم با دل ديوانهام امشب
يكى نبود و يكى بود
صداى گيج غمم را شنيده بود يكى * اتاق تخل دلم را چشيده بود يكى
يكى كه قفل دل از احترام او وا شد * يكى كه پنجرههايم به نام او وا شد
ترانههاى مرا خوب مىشناخت يكى * دل مرا چه نجيبانه مىنواخت يكى
يكى كه خلوت من را ز رنگ پر مىكرد * يكى كه طرح مرا از قشنگ پر مىكرد
مرا به كلبه ويران يادها بسپرد * « اتاق تلخ » مرا او به بادها بسپرد
* * *