خود نمىدانم كىام من ، بىشكيب از انتظارم * ديده بر را هم كه باز آيد ز ره روزى حميدم
جام زرّين صبورى گويا امشب شكسته * كآنچنين بريز درددم ، در پى صبح سپيدم
* * *
گذر باد
شعلهام ، سركش و سوزانم اگر * شمع گرياى شبستان اگر
تومينه بر گذر باد مرا * مكن از سوز دل آزار مرا
همه آرامشم از سوخت است * محفل اهل دل افروختن است
بگذار اى همه اميد دلم * بهر تو آتش جاويد دلم
اشكم از ديده به دامان ريزد * خون دل از اين مژگان ريزد
خنده بر جمع زده جان بدهم * آنچه خواهى تو ز من آن بدهم
سوزم و يكسره نابود شوم * هالهاى گرد تو از دور شوم