چشمهسار نگاه
من آفتاب غروبم غروب ماتم عشق * به پهن دشت شفق ابر تارم از غم عشق
ز چشمهسار نگاه تو سر زند خورشيد * تراود از لب تو باده باده شبنم عشق
به زير طاق دو ابرويت آسمان جارى است * شكسته آينهام در شكوه عالم عشق
ستاره چادرشب بركشيد از سر ماه * شنيد تا به حرمخانه رفت مريم عشق
من آن تهى صدفم در طلسم اقيانوس * ز موج حادثه بايد گريزم از دم عشق
بهار سبزى و من برگ زرد پاييزم * كه با تو هم سفرم تا ديار خرّم عشق
سَحَر ز چشم تو زايد سياهى از دل من * بيا طلوع و غروبى شويم محرم عشق
بلور گريه
قسم به آينه بودش كه عقد تمكين بست * به نام ليلى و مجنون ستاره كابين بست
بلور گريه كه در سايههاى چشمش بود * تَبلورش حرم آرزويم آذين بست
حديث كوه كن و بيستون چه شيرين است * كه آن به تيشه و اين دل به عشق شيرين بست
معاد جسم مرا آسمان بشارت داد * و دست حادثه شبديز كوچ را زين بست
به گرد ماه شب ابريشم سپيده كشيده * فضاى فاصله را زلف زهره پرچين بست
سهيل خلوت شبهاى انتظارم باز * دريچهء سحر از بانگ مرغ آمين بست
وضوى خون كند از چشمهء شفق مهتاب * نماز بدرقه با آفتاب پروين بست
به شهر آينه سجّاده پهن كرد « بيدل » * كتاب و دفتر و ديوان خود پس از اين بست
پيمانشكن
بس كن اى پيمانشكن آتش مزن بر جان من * سوزد آخر دامنت را آتش طغيان من
توسن چشمت بتازان تا كه نيرويى تو راست * تركتازى از تو ، اقبال جفا از آنِ من
ضربت پُتك تو بر مثمار جانم نكتهايست * دانى و دانم كه محكم مىكنى ايمان من
بازهم دلبستهام بر عشقت اى پيمانشكن * تا بماند جاودان آن عشق و اين پيمان من