مدّاح كه در شعر « بيدل » تخلّص مىكند ، از دوران جوانى به شعر و شاعرى پرداخت و در انواع شعر طبعآزمايى كرد و نمونههاى زير از آن جمله است :
ساقىنامه
بده ساقيا كهنهتر بادهام * به پيمانه نوشى كن آمادهام
شرابم بنوشان كه حالم دهد * ز عارف مجال سؤالم دهد
شرابى كه بر من شود كارساز * دهد بىنيازى مرا از نياز
شرابى كه خويشى كند با دلم * ز درياى غم آورد ساحلم
بده ساقيا بادهء بىغشم * كه تا دير پير مغان پر كشم
شرابى كه سكرش برد هوش من * سبك دارد از بار غم دوش من
شرابى كه ليلى به مجنون چشاند * به صحراى عشق و جنونش كشاند
شرابى كه شيرين به فرهاد داد * خط بيستون كندنش ياد داد
بده ساقى آن مى كه مستم كند * چو دُردى كشان مىپرستم كند
شرابى كه از پا مرا افكند * غرور بُت ما و من بشكند
شرابى كه سوزاندم استخوان * نماند ز خاكسترم هم نشان
بده ساقى آن مى كه صافم كند * ز پيرايهء دل معافم كند
زدايد ز آيينهء دل غبار * نشانم دهد نقش رُخسار يار
به الماس اشكم تراشى دهد * به تار دلم ارتعاشى دهد
بده ساقى آن مى كه قلبم كند * پرستارى طفل قلبم كند
به ميراب اشكم سفارش دهد * كه بر ابر دل بار بارش دهد
چنان مى دمادم به جامم بريز * كه پاييز چشمم شود سبزهخيز
پر از شبنم لاله كن جام من * كه آكنده شد از غم ايّام من
مرا ساقى از باده سيراب كن * به لالايى زهرهام خواب كن
بده ساقى آن بادهء غمشكن * تهمتن به زير آرم از رَخش تن