شرابى كه يكسر خرابم كند * و با نشئتش كاميابم كند
شرابى كه بار كمالم دهد * به پروازم آورده بالم دهد
من و بيوهء تاك ، هم ساحليم * شقايق تباريم و دريا دليم
بده مى كه من از تبار توام * خراباتىام وز ديار توام
خمار از مىِ جام دست توام * خراب از شراب الست توام
به سوداى ميناى سُكرآفرين * نشانم سويداى دل بر نگين
مرا ساقى آنت كه اندر سبوست * سبويى نه يك جرعهام آرزوست
از آن آب انديشه سوزم بده * شرابم بده بار سوزم بده
شرابم بده ، بيدلى خستهام * به جانت ، به جام تو دلبستهام
پذيرد مرا بلكه مستور مست * به خلوت سرايش توانم نشست
دم از صافى و پارسايى زنم * چو منصور كوس خدايى زنم
شرابم بده تا دم از او زنم * به ياد شه اوليا ، هو زنم
مرا پير و قطب است مولا علىّ * كه در اوست ذات خدا منجلىّ
تماشا گهام مهر مولا علىّ است * خدا نيست امّا خدا را ولىّ است
گمكرده
گم كردهام ستاره به شهر يقين صبح * جا ماندهام ز قافلهء وارثين صبح
با خضر جاودانه پى آب هستىام * روبم غبار چهره به سر آستين صبح
گيرم وضو به نيّت قرب و نماز قصر * از شبنم به جام شقايق نشين صبح
هُرم نگاهش آينهء ديدهام شكست * امّا عقيق مردم من شد نگين صبح
دل غنچه داد و از نفس باد غم شكفت * در زايش نسيم سَحَرآفرين صبح
آن سينهريز گردنش الماس اشك ماست * در طيف سايه روشن فتح المبين صبح
بر شبشكن پيامى ز « بيدل » رسان بگو * تصوير آفتابى تو در آبگين صبح