نيمهشب با شبشكاران خو كنم * بر بساط مىگساران رو كنم
طور سيناى كليم جان شوم * رهنماى مخملينپوشان شوم
خواستم در سرزمين باوَرم * سفرهاى سنگين و رنگين گسترم
در مصلّى پا نهم دور از ريا * كم كنم بوى ريا از بوريا
خواستم سجّادهها خونين كنم * از سرشك گل وضوى دين كنم
خواستم بيعت كنم با آفتاب * اختران را بشمرم در ماهتاب
خواستم فرياد آزادى زنم * داد آزادى ز بيدادى زنم
انقلابى تا مصبّ خون كنم * اهرمن از مُلك تن بيرون كنم
جامهء پشمينه از تن در كنم * افسر و دستار دور از سر كنم
نسل خاموشان عالم بركنم * پاى شبديز مظالِم بشكنم
كفّه و شاهين ميزان بشكنم * ربّة النّوع ستم را سر زنم
چشم مام عدل را بينا كنم * عامل بيداد را رسوا كنم
تار غم بر سوزن مژگان كشم * عكس گلگونجامگان بر آن كشم
بر مزار خفتگان چادر زنم * رهگذار گرگ آبشخور زنم
نقش نيرنگى به يكرنگى كشم * چتر طاوسى به بىرنگى كشم
خواستم شعرى سرايم در رثاء * ترسم آخرسر در آرد از هجاء
خواستم با ساز رندان دم زنم * تا گريزى بر بنىآدم زنم
خلسه عارفانه
جوهر نطفهء شكيبايى * گرم گفتار و دم مسيحايى
از گذرگاه دل صدايم كرد * بر طريقت دلآشنايم كرد
داشت مستم ز جام يكرنگى * وا رهاندم ز بار دلتنگى
خلسهء عارفانهام بخشيد * نشأتى جاودانهام بخشيد
شوق پرواز كهكشانم داد * اوج معراج دل نشانم داد