تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 349

مساهمون:

ص٣٤٩

كه بودم ؟

ديگر ز من جز نقش پندارى نمانده * زان نوگل خندان بجز خارى نمانده هستم ولى از هستى آثارى نمانده * آن پايهء ، ويران گشته ديوارى نمانده ديگر تو را از شاخهء خشك وجودم * چون سايه بخشم اى سراپا تار و پودم من آفتاب در غروب بام هستى * خالى شده جام دلم از شور و مستى اى آنكه روز و شب همه با من نشستى * يكدم بگو آخر چرا قلبم شكستى لب بستى و بستى ره گفت و شنودم * فرياد شد در سينه آواى سرودم با اين همه ، كس نشود هرگز صدائى * زين مرغ پربسته كجا خيزد نوائى بيگانه‌ام ، بيگانه با هر آشنايى * شمع خموشم در شبستان جدائى سوگ صبوم زين نظر بينى كبودم * آيد تو را روزى كه مىپرسى كه بودم ؟

درد فراغ

به درد تلخ فراق تو ساختم اى دوست * درون بوتهء حسرت گداختم اى دوست ز عمر كوته خود هرچه داشتم آخر * بپاى نرد قمار تو باختم اى دوست به جستجوى نشانى از آن‌همه سوگند * به كوى خاطره‌هاى تو تاخته‌اى دوست به تيره شام خيالت ز خارهاى جفا * به جان خسته چه غم‌ها شناختم اى دوست كبوتر دل بىتاب را ز نوميدى * به سنگ سخت صبورى نواختم اى دوست بيا كه هم‌نفسى هست ، همزبانى نيست * مرو كه بىتو در آتش گداختم اى دوست
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 349 | سيد محمد باقر برقعى