كه بودم ؟
ديگر ز من جز نقش پندارى نمانده * زان نوگل خندان بجز خارى نمانده
هستم ولى از هستى آثارى نمانده * آن پايهء ، ويران گشته ديوارى نمانده
ديگر تو را از شاخهء خشك وجودم * چون سايه بخشم اى سراپا تار و پودم
من آفتاب در غروب بام هستى * خالى شده جام دلم از شور و مستى
اى آنكه روز و شب همه با من نشستى * يكدم بگو آخر چرا قلبم شكستى
لب بستى و بستى ره گفت و شنودم * فرياد شد در سينه آواى سرودم
با اين همه ، كس نشود هرگز صدائى * زين مرغ پربسته كجا خيزد نوائى
بيگانهام ، بيگانه با هر آشنايى * شمع خموشم در شبستان جدائى
سوگ صبوم زين نظر بينى كبودم * آيد تو را روزى كه مىپرسى كه بودم ؟
درد فراغ
به درد تلخ فراق تو ساختم اى دوست * درون بوتهء حسرت گداختم اى دوست
ز عمر كوته خود هرچه داشتم آخر * بپاى نرد قمار تو باختم اى دوست
به جستجوى نشانى از آنهمه سوگند * به كوى خاطرههاى تو تاختهاى دوست
به تيره شام خيالت ز خارهاى جفا * به جان خسته چه غمها شناختم اى دوست
كبوتر دل بىتاب را ز نوميدى * به سنگ سخت صبورى نواختم اى دوست
بيا كه همنفسى هست ، همزبانى نيست * مرو كه بىتو در آتش گداختم اى دوست