روز من همچون پريشان زلفش * دفتر قاعده را مىماند
آتشين عشق جمالش به دلم * وارد سر زده را مىماند
عشق پيرانه سر و روى جوان * كار بىفايده را مىماند
« ثاريا » نالهء مستانهء عشق * به نظر عربده را مىماند
حال ما
باز بر حسن خويش باليدى * سرخ بر روى سرخ ماليدى
پودر از نو زدى به گونهء خويش * بر گل سرخ نقره پاشيدى
سرخ بودى و سرختر گشتى * بهر قتل كه سرخ پوشيدى ؟
خوشگلى شرط آدميّت نيست * شرط را بين تو در چه فهميدى
آفتاب از چه سوى سر زده است * كه تو چون آفتاب تابيدى
از چه روباز ياد من كردى * چه عجب حال ما سؤاليدى
خواب خوش ديدهاى مگر امشب * كه شتابان به من شتابيدى
بىوفايى چه عيب و نقصى داشت * كه تو رسم وفا پسنديدى
مگر از حال من خبر بودت * كه تو حالى ز من نپرسيدى
چهچه بلبل است و نفخهء گل * يا تو اى گل عذار خنديدى
قولها دادهاى چرا هرگز * به غلط بر يكى نپاييدى
قهر كردى و چشم گرداندى * مگر از چشم من چه بد ديدى
باز چشمت اگر ز من برگشت * هرچه ديدى ز چشم خود ديدى
« ثاريا » بر خلاف نوپرداز * غزل طنز ، تو سراييدى