تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 347

مساهمون:

ص٣٤٧
روز من همچون پريشان زلفش * دفتر قاعده را مىماند آتشين عشق جمالش به دلم * وارد سر زده را مىماند عشق پيرانه سر و روى جوان * كار بىفايده را مىماند « ثاريا » نالهء مستانهء عشق * به نظر عربده را مىماند

حال ما

باز بر حسن خويش باليدى * سرخ بر روى سرخ ماليدى پودر از نو زدى به گونهء خويش * بر گل سرخ نقره پاشيدى سرخ بودى و سرخ‌تر گشتى * بهر قتل كه سرخ پوشيدى ؟ خوشگلى شرط آدميّت نيست * شرط را بين تو در چه فهميدى آفتاب از چه سوى سر زده است * كه تو چون آفتاب تابيدى از چه روباز ياد من كردى * چه عجب حال ما سؤاليدى خواب خوش ديده‌اى مگر امشب * كه شتابان به من شتابيدى بىوفايى چه عيب و نقصى داشت * كه تو رسم وفا پسنديدى مگر از حال من خبر بودت * كه تو حالى ز من نپرسيدى چهچه بلبل است و نفخهء گل * يا تو اى گل عذار خنديدى قول‌ها داده‌اى چرا هرگز * به غلط بر يكى نپاييدى قهر كردى و چشم گرداندى * مگر از چشم من چه بد ديدى باز چشمت اگر ز من برگشت * هرچه ديدى ز چشم خود ديدى « ثاريا » بر خلاف نوپرداز * غزل طنز ، تو سراييدى
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 347 | سيد محمد باقر برقعى