تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 346

مساهمون:

ص٣٤٦
شكايت دل زود آشنا كه را گويم ؟ * كه آشنا نگه‌ات ياد آشنا نكند بلاى عشق تو شد از ازل گريبانگير * دعاى حق و ملك رفع اين بلا نكند فناى خويش طلب مىكنم به شرط بقات * دگر به دهر كسى به از اين دعا نكند اگر خطا نكند آشناى روز ازل * تويى كه حسّ به شناسايىات خطا نكند چرا گذر نكنى اى بلا به مجلس ما * كسى كه مجلس ما بىتو كربلا نكند به هوش باش كه گر پاره شد حجاب حيا * دگر ز كردهء بد ، بدكنش حيا نكند مكان چو خال لب يار بعد از اين « ثارى » * به‌جز به گوشهء تنها و انزوا نكند

عذر بدتر از گناه

آخر آن چشم سياه تو مرا خواهد گشت * غضب‌آلود نگاه تو مرا خواهد كشت تا صف‌آرايى مژگان تو ديدم ، گفتم : * آخر اين خيل سپاه تو مرا خواهد كشت طلعت ماه تو ، ترسم كه بتابد به رقيب * دانم اين طلعت ماه تو مرا خواهد كشت جمع كردى پى آزردن من ، بار گناه * عذر بدتر از گناه تو مرا خواهد كشت تا تو تشخيص دهى مصلحت راه از چاه * بيم افتادن چاه تو مرا خواهد كشت شكوه از زلف سياه تو كنم ؟ يا ز نسيم ؟ * بازى زلف سياه تو مرا خواهد كشت دارم از ابروى فتان و دو چشم تو گواه * عاقبت اين دو گواه تو مرا خواهد كشت « ثارى » از عشق تو آمد به پناه غم عشق * در پناه تو ، پناه تو مرا خواهد كشت

يار من

يار من مائده را مىماند * از بهشت آمده را مىماند در خور لطف و قبول همه‌كس * چك تضمين شده را مىماند ابرويش از پس آن نور نگاه * دود آتشكده را مىماند آيد و هيچ توقف نكند * نامهء وارده را مىماند عزم او در پى آزردن من * مادهء واحده را مىماند