تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 345

مساهمون:

ص٣٤٥
عاشقانت همه به سوز و گداز * تو به سوز و گداز مىخندى غافل از گردش نشيب و فراز * به من اى شاه‌باز مىخندى « ثاريا » با غم زمانه بسيار * گرچه با سوز و ساز مىخندى

نماز قرب

نماز چيست ؟ خدا را به چشم دل ديدن * خدا به ديدهء دل ديدن و پرستيدن به قرب حق به خضوع و خشوع رو كردن * به حال صدق و صفا خاك عجز بوسيدن حضور حضرت حق را به قرب دانستن * ز راه حق و يقين سوى حق خراميدن به حسن نيت ، خالص شدن به حضرت حق * به غير ذات حق از هرچه چشم پوشيدن و گرنه نيست نماز آن نماز بازارى * كه سر به سجده ، بهدل عشق سود ورزيدن حساب سود و زيان را به خاطر آوردن * به گرد مسألهء كار روز گرديدن نماز دور ز عجر و نياز ، بازيچه‌ست * ز تلخ گويى « ثارى » خطاست رنجيدن دل از ادلّهء حقّ برمكن ز ظنّ غرض * « من كه ديده نيالوده‌ام به بدن ديدن » حساب كار حوالت به عقل و وجدان كن * كه نارواست ز من گفتن ، از تو نشنيدن نماز ، ذكر حضور خداى لم‌يزلى است * نماز قرب ، نماز محمّد است و عليست

خدا نكند

خدا عزيز دلم را از من جدا نكند * من و خيال جدائى از او ؟ خدا نكند حساب عشق من و يار نقش جان و تن است * كسى حساب تن و آن ز هم سوا نكند صفاى دهر نيز زد به هيچ ، زان كه دلم * به‌جز به گوشهء ابروى او صفا نكند حديث عشق من و يار برملا مىكند ! * ز سيل اشك اگر ديده برملا نكند بريز خون من اى هم‌گروه ! خون از تو * كسى مطالبهء خون و خونبها نكند اگر كه سنگ جفا مىزنى به شيشهء دل * چنان بزن كه اگر بشكند صدا نكند گره فتاد بر آن طرهء شكن‌شكن‌ات * شكاف شانه كه كار گره‌گشا نكند