عاشقانت همه به سوز و گداز * تو به سوز و گداز مىخندى
غافل از گردش نشيب و فراز * به من اى شاهباز مىخندى
« ثاريا » با غم زمانه بسيار * گرچه با سوز و ساز مىخندى
نماز قرب
نماز چيست ؟ خدا را به چشم دل ديدن * خدا به ديدهء دل ديدن و پرستيدن
به قرب حق به خضوع و خشوع رو كردن * به حال صدق و صفا خاك عجز بوسيدن
حضور حضرت حق را به قرب دانستن * ز راه حق و يقين سوى حق خراميدن
به حسن نيت ، خالص شدن به حضرت حق * به غير ذات حق از هرچه چشم پوشيدن
و گرنه نيست نماز آن نماز بازارى * كه سر به سجده ، بهدل عشق سود ورزيدن
حساب سود و زيان را به خاطر آوردن * به گرد مسألهء كار روز گرديدن
نماز دور ز عجر و نياز ، بازيچهست * ز تلخ گويى « ثارى » خطاست رنجيدن
دل از ادلّهء حقّ برمكن ز ظنّ غرض * « من كه ديده نيالودهام به بدن ديدن »
حساب كار حوالت به عقل و وجدان كن * كه نارواست ز من گفتن ، از تو نشنيدن
نماز ، ذكر حضور خداى لميزلى است * نماز قرب ، نماز محمّد است و عليست
خدا نكند
خدا عزيز دلم را از من جدا نكند * من و خيال جدائى از او ؟ خدا نكند
حساب عشق من و يار نقش جان و تن است * كسى حساب تن و آن ز هم سوا نكند
صفاى دهر نيز زد به هيچ ، زان كه دلم * بهجز به گوشهء ابروى او صفا نكند
حديث عشق من و يار برملا مىكند ! * ز سيل اشك اگر ديده برملا نكند
بريز خون من اى همگروه ! خون از تو * كسى مطالبهء خون و خونبها نكند
اگر كه سنگ جفا مىزنى به شيشهء دل * چنان بزن كه اگر بشكند صدا نكند
گره فتاد بر آن طرهء شكنشكنات * شكاف شانه كه كار گرهگشا نكند