گذر عمر
طىّ شد به عمر زودگذر ، زندگانىام * چون دور گل به عشق تو سر شد جوانىام
دلخون شد از فراق نديدم وفاى يار * تا كى پيادهپا ز پىات مىدوانىام
طبعم به پيشهء تو جفاپيشه خو گرفت * نامهربانىات همه با مهربانىام
يك گل نچيده من ز گلستان وصل تو * شهرت گرفت در همه جا باغبانىام
باشد كه نقل مجلس نامحرمان شود * روزى كه برملا شده راز نهانىام
مُرد ز بسكه مردمك ديده ديد بد * به از يقين بود به يقين بدگمانىام
در دادگاه حسن تو گفتيم داد خويش * من شكوه از فلك ، فلك از سرگرانىام
عيبم مكن از نقش ضميرم خيال توس * من پيش نقش ماه تو در نقش مانىام
تا در وجود من غم عشق تو لانه كرد * آواره شد ز دل ، غم بىخانمانىام
آنجا كه جا بود همه جا بهر ابلهان * بر من سزد كه فخر كنم از ندانىام
بىهمزبان بساخت دل بىزبان من * بازم بدزبانى ، يار زبانىام
من مرغ پرشكسته ، تو صيّاد سنگدل * من صيد ناتوان ، تو خوش از ناتوانىام
ابرو به هم متاب من دلشكسته را * تا كى خدنگ ابروى نازك چشانىام
ترسم كه بىنشانى من چون نشان گرفت * جويى به هر ديار و نيابى نشانىام
من سر به خاك پاى تو دارم بدين نشان * صد بار اگر به خاك مذلّت نشانىام
گفتى كه شد بهار و برافروخت چهر گل * بگرفت رنگ باده ، رخ ارغوانىام
يكدم بيا به حكم طبيعت به سير گل * شايد به دل اعاده كنى شادمانىام
بار گران عشق تو « ثارى » گران خريد * بيهوده نيست اين همه دل ناگرانىام
سنگ جفا
در دل من جز هواى او هوسى نيست * ياد بهجز ياد او به ياد كسى نيست
فكر مرا چشم دلفريب ، مسخّر * كرده ، مگر دزد فكر را عسى نيست
قامت بالابلند يار رسا بين * دست طلب نارسا و دسترسى نيست