گفتم كه كنم سنگدلى پيشه چو پولاد * سرپنجهء سيمين تو پولادشكن شد
* * *
اى كه گفتى دل گمكرده ز زلفم بستان * ما دل خود نشناسيم ز بسيارى دل
* * *
رفته از كفر دو چشمت دل و دينم از كف * يك مسلمانم و در دست دو كافر چه كنم
* * *
گفتمش دل به غمت دادم و ننمودم سود * گفت اين بسكه بخوانند تو را « بيدل » من
* * *
از آنِ من ملالى تا در دلت نيايد * بس خوشدلم كه از ضعف قادر نىام به آهى
* * *
زلف و خال تو ز بس در نظر مرغ دل است * هر طرف مىنگرد دام بود يا دانه
* * *
ز مُلكِ بيخودىام نيست ميل كشور ديگر * فداى چشم تو ساقى بيار ساغر ديگر