تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 339

مساهمون:

ص٣٣٩

كُرد مسلمان

من آن كُرد مسلمانم ، كه سرتاپاى ايمانم * بلاگردان ايرانم ، مسلمانم مسلمانم اگرچه ساده و صافم ، چنين هم بوده اسلافم * عقاب قلّهء قافم ، سراپا عشق و ايمانم من آن كُرد جوانمردم ، كه در مردانگى فردم * ز حرفم برنمىگردم ، چو سنگ خاره مىمانم من آن كُرد خداجويم ، كه راه مرتضى پويم * على جويم على گويم ، على جان است و جانانم من آن كُرد سلحشورم ، كه از ريب و ريا دورم * نه خود خواهم كه مغرورم ، پلنگ كوهسارانم بكوبم مُشت چون سندان ، به فرق دشمن ايران * نمىترسم ز نامردان ، من ايران را نگهبانم نگهدارندهء مرزم ، نگه كن قامت برزم « 1 » * نمىترسم نمىلرزم ، به مثل شير غرّانم شمالم گه جنوبم من ، ز سرداران خوبم من * گهى مرز غروبم من ، زمانى در خراسانم به پهلوى شهان خارم « 2 » ، كه پهلوشان بيازارم * ز شاهان جمله بيزارم ، غلام مستمندانم ندارم باكى از دشمن ، نه از مزدور اهريمن * دهم جان در ره ميهن ، كه از نسل دليرانم چو شير شرزه مىجنگم ، مسلسل بر سر چنگم * نه از رومم نه از زنگم ، ز خاك پاك ايرانم بترس اى خصم بداختر ! ز خشمم در صف لشكر * كه تنهايى منِ لاغر ، دو صد را مردِ مىدانم دگر « ثابت » سخن كم گو ، ز كُرد پيلتن كم گو * ز ادوار كهن كم گو ، منم از نسل كُردانم

يك غزل كُردى كرمانشاهى داخ دل

شار كرماشان عزيزم ! قهرمانانت كوه * پهلوانانت كوه مردان ميدانت كوه خاليه ميدانگه لُردان تكسواران چنيه‌كو * نيزه‌دارانت چه بىچابك سوارانت كوه دوره دورهء ناكسانه كس له‌اى شاره نمن * بىكسى درد گنيگه يار و يارانت كوه شار كرماشان ، شار مردخيز ميهنه * شارگى مردآفرينم شير مدانت كوه
هامش
( 1 ) - برز : بلند و استوار ( 2 ) - گزنفون ، سردار و مورّخ معروف يونانى ، در كتابى تحت عنوان « بازگشت ده هزار نفرى » مىگويد : كردان هميشه چون خارى به پهلوى پادشاهان خليده‌اند .