تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 337

مساهمون:

ص٣٣٧

جوياى حقّ

اندك اندك عشق رويش در دل ما جا گرفت * اندك اندك كار عشق ما بسى بالا گرفت اندك اندك غوره شد انگور و آنگه باده شد * پس درون شيشه ، رنگ لالهء حمرا گرفت اندك اندك طفل چوپانى ز افراد قريش * شد پيمبر ، دين او سرتاسر دنيا گرفت اندك اندك كودكى ده‌ساله شد جوياى حقّ * از ثريّا تا ثُرى زير نگينش جا گرفت اندك اندك در دلم مهر علىّ تأثير كرد * پس وجودم را سراسر عشق آن مولا گرفت اندك اندك جانب ميخانه پايم باز شد * تا كه پير مىكشان دست من رسوا گرفت اندك اندك ريخت ساقى باده در پيمانه‌ام * تا كه مستم كرد و در مستى ز من امضا گرفت اندك اندك گشت « ثابت » محرم اسرار حقّ * بىسروپا را ببين كارش چسان بالا گرفت

جام اهورايى

مهمان توام اى دوست ، با حال خراب امشب * پر كن قدح ما را ، زان بادهء ناب امشب هرچند كه بيمارم ، چون بخت تو بيدارم * يك سينه صفا دارم ، با چشم پرآب امشب باز آى كه دلگيرم ، بىروى تو مىميرم * آرام نمىگيرم ، در بستر خواب امشب مُرديم ز دل تنگى ، اى دوست بزن چنگى * در عالم يكرنگى ، بر زلف رُباب امشب ساقى بده صهبايم ، زان جام اهورايم * شايد كه بياسايم ، از دست عذاب امشب سرمست الستم كن ، پيمانه‌پرستم كن * ديوانه و مستم كن ، زان لعل مُذاب امشب « ثابت » بزن از مستى ، در عين زبردستى * نقشى دگر از هستى ، چون برق شهاب امشب

شعبده‌باز

مژده‌اى دل كه درِ ميكده باز است امشب * شب عيش و شب شعر و شب ساز است امشب باده نم‌نم ده و كم‌كم ده و پيوسته بده * شب قدر است و چو زلف تو دراز است امشب
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 337 | سيد محمد باقر برقعى