جوياى حقّ
اندك اندك عشق رويش در دل ما جا گرفت * اندك اندك كار عشق ما بسى بالا گرفت
اندك اندك غوره شد انگور و آنگه باده شد * پس درون شيشه ، رنگ لالهء حمرا گرفت
اندك اندك طفل چوپانى ز افراد قريش * شد پيمبر ، دين او سرتاسر دنيا گرفت
اندك اندك كودكى دهساله شد جوياى حقّ * از ثريّا تا ثُرى زير نگينش جا گرفت
اندك اندك در دلم مهر علىّ تأثير كرد * پس وجودم را سراسر عشق آن مولا گرفت
اندك اندك جانب ميخانه پايم باز شد * تا كه پير مىكشان دست من رسوا گرفت
اندك اندك ريخت ساقى باده در پيمانهام * تا كه مستم كرد و در مستى ز من امضا گرفت
اندك اندك گشت « ثابت » محرم اسرار حقّ * بىسروپا را ببين كارش چسان بالا گرفت
جام اهورايى
مهمان توام اى دوست ، با حال خراب امشب * پر كن قدح ما را ، زان بادهء ناب امشب
هرچند كه بيمارم ، چون بخت تو بيدارم * يك سينه صفا دارم ، با چشم پرآب امشب
باز آى كه دلگيرم ، بىروى تو مىميرم * آرام نمىگيرم ، در بستر خواب امشب
مُرديم ز دل تنگى ، اى دوست بزن چنگى * در عالم يكرنگى ، بر زلف رُباب امشب
ساقى بده صهبايم ، زان جام اهورايم * شايد كه بياسايم ، از دست عذاب امشب
سرمست الستم كن ، پيمانهپرستم كن * ديوانه و مستم كن ، زان لعل مُذاب امشب
« ثابت » بزن از مستى ، در عين زبردستى * نقشى دگر از هستى ، چون برق شهاب امشب
شعبدهباز
مژدهاى دل كه درِ ميكده باز است امشب * شب عيش و شب شعر و شب ساز است امشب
باده نمنم ده و كمكم ده و پيوسته بده * شب قدر است و چو زلف تو دراز است امشب