تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 28

مساهمون:

ص٢٨

مطلوب دل

گويم شب است زلفش و روى وى آفتاب * در تيره‌شب عيان شده آيا كى آفتاب جايى كه پرده برفكند ماه من ز رُخ * بيرون ميا ز پردهء ظلمت اى آفتاب سير بهارِ روى تو مطلوب دل بود * صد بار از آن فزون كه به ماه دى آفتاب بىجام شد هلال وجودم ز لاغرى * ساقى بيار باده كه باشد مى آفتاب هر صبح كآتش رُخ او شعله‌ور شود * خواهد شدن بر آتش غيرت نى آفتاب

جفاجو

هركه دمى با تو جفاجو نشست * از همهء خلق به يك‌سو نشست پشت ز غم شد چو كمان تا مرا * ناوك ناز تو به پهلو نشست گشت چمان تا به چمن قامتش * پيش قدش سرو به زانو نشست

تك‌بيت‌ها

هفتهء عمرش به غفلت رفت بر باد فنا * هركه چون گُل از پى جمعيّت اسباب شد
* * *
نشاط مى ز دلتنگى برون آرد مرا ، آرى * ز خون خوردن گُل اين بوستان شاداب مىگردد
* * *
به باغ ، دفتر گُل از رُخ تو گشت اوراق * كتاب حُسنى و شيرازه‌پاش اوراقى
* * *
به صفهاى مُژه چشم تو شد سالار و ظلم است اين * كه تُركى را اسير نيزه‌داران عرب كردى
* * *
وصال دوست نخواهم ز طعنهء دشمن * براى گُل نتوان سرزنش ز خار كشيد
* * *
باش يكرنگ در اين باغ كه رسوا نشوى * دو زبان چون گُل بادام ، دورنگ است اينجا