تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 288

مساهمون:

ص٢٨٨
ناگهان آمد خزانى چون بلاى ناگهانى * برفت پيرى بر سرم باريد و برد آن شادمانى هرچه گويم با جوانى باز آى اى جان جانى * زو به گوش من نيايد جز جواب اين ترانى گوئيا هرگز نبودم با جوانى يار و توام * كز جوانى نيست در اندام من يك جو نشانى روزم از هجر جوانى تيره چون موى جوانان * شام پيرى موى من كرده‌ست و چون صبح جوانى سرخى روى مرا پيرى بدل گرده به زودى * زعفرانى روى من بوده است روزى ارغوانى من ندانستم جوانى را مگر هنگام پيرى * تا تو را پيرى نيايد نوجوانى را ندانى گوهر برنائىام از كف ربوده دهر و اكنون * ديده پيرى بر آن گوهر كهنه گوهرفشانى نوجوانى را ز من بگرفت اين گردون گردان * تا پس پيرى چه آرد بر سرم اين دهر فانى از پس پيرى ببايد رفت با اندوه و حسرت * زين خراب‌آباد دنيا زى سراى جاودانى باغبان دهر نگذار و گلى در اين گلستان * ديدهء نرگس نمايد گر هزاران ديده‌بانى كى خلاصى يافت از چنگال گرگ مرگ يكتن * از سلاطين كيانى وز ملوك باستانى
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 288 | سيد محمد باقر برقعى