ناگهان آمد خزانى چون بلاى ناگهانى * برفت پيرى بر سرم باريد و برد آن شادمانى
هرچه گويم با جوانى باز آى اى جان جانى * زو به گوش من نيايد جز جواب اين ترانى
گوئيا هرگز نبودم با جوانى يار و توام * كز جوانى نيست در اندام من يك جو نشانى
روزم از هجر جوانى تيره چون موى جوانان * شام پيرى موى من كردهست و چون صبح جوانى
سرخى روى مرا پيرى بدل گرده به زودى * زعفرانى روى من بوده است روزى ارغوانى
من ندانستم جوانى را مگر هنگام پيرى * تا تو را پيرى نيايد نوجوانى را ندانى
گوهر برنائىام از كف ربوده دهر و اكنون * ديده پيرى بر آن گوهر كهنه گوهرفشانى
نوجوانى را ز من بگرفت اين گردون گردان * تا پس پيرى چه آرد بر سرم اين دهر فانى
از پس پيرى ببايد رفت با اندوه و حسرت * زين خرابآباد دنيا زى سراى جاودانى
باغبان دهر نگذار و گلى در اين گلستان * ديدهء نرگس نمايد گر هزاران ديدهبانى
كى خلاصى يافت از چنگال گرگ مرگ يكتن * از سلاطين كيانى وز ملوك باستانى
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 288
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٢٨٨