تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 287

مساهمون:

ص٢٨٧
به علم زادهء آدم مكرم دست و شريف * به ديو و دد چه شرف مردمان نادان را بهركجايى كه از نور علم شد روشن * چقدر روشنى آفتاب تابان را شنيده‌اى كه به ظلمات آب حيوانى است * به غير علم مدان هيچ آب حيوان را درون سينهء عالم ز علم گوهرهاست * كه نيست در صدف سينه حبر عمان را به نور علم بران جهت را از خانه دل * به جاى هل مكانى ده تو علم و عرفان را كسى كه قائد او علم نيست گمراه است * اگرچه راه نمايد به مكر شيطان را كجا تميز دهد آنكه كور شد از جهل * كه نور علم برافروخته است كيهان را سزد به كان گه فخر اگر كند عالم * كه نيست ابر علم گوهر و كان را به علم گوش و ادب چون به غير علم و ادب * فضيلتى به بهائم نباشد انسان را

جوانى و پيرى

حيف از ايام جوانى ، نوبهار زندگانى * كو برفت از كف به تسويف و به آمال و امانى بد نهال زندگانى رديف بهاران سبز و خرم * شاد و بىغم و مبدم سرگرم عيش و كامرانى