تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 291

مساهمون:

ص٢٩١

عدم اعتماد بدشمن

تو از پوزش دشمن ايمن مباش * هم از شير و از خنده جان‌گزاش چو تو تخم كين در دلش كاشتى * كند از پى مصلحت آشتى بهنگام فرصت كند دست و پاى * كه كين كهن آورد باز جاى مشو ايمن از ضعف دشمن كه باز * قو مىگردد و آيدت چاره‌ساز در دشمنى را باحسان ببند * كه احسان بود مرد را پايبند

كار و كوشش

حق جوشش روز خلق كرد جهان را * پرده برانداخت رازهاى نهان را خواست كه كسى را ز كار عار نيايد * هم بود از كار فخر كاركنان را چرخ و فل را به كار داشت ز حكمت * فائده بسيار داد اين دوران را خسروا پنجم زام صادر اول * مشعله‌دار است اين زمين و زمان را كارگرانند اهل عالم علوى * تا بنظام آورند كون و مكان را از اثر صنع صانع است نه‌بينى * آنچه جماد و نبات و هم حيوان را نسبت هر كار را نجواش از آن داد * تا كند آگه ز كار بىحيران را آدم اول ز كشت و كار زراعت * حاضر و آماده ساخت گرده نان را موسى عمران چو رفت بجانب مدين * بهر معيشت گزيد شغل شبان را نرم شد آهن بدست حضرت داود * تا كه زره ساخت كرد از آن گذران را سيد لولاك كرد كسب تجارت * تا كه تدارك كند ز سود و زيان را شاه ولايت ز آبيارى بستان * اجرت بگرفت و داد بيوه‌زنان را اين همه از كار افتخار نمودند * عار نيايد ز كار كارگران را زينت مرد است كار و كس و تجارت * هم بفزايند اين سه عقل كسان را جوهر جان تو كار باشد و پيشه * بيهده ضايع مكن تو جهر جان را خواهى اگر سرورى تو كارگرى كن * چون همگى بنده‌اند كارگران را
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 291 | سيد محمد باقر برقعى