عدم اعتماد بدشمن
تو از پوزش دشمن ايمن مباش * هم از شير و از خنده جانگزاش
چو تو تخم كين در دلش كاشتى * كند از پى مصلحت آشتى
بهنگام فرصت كند دست و پاى * كه كين كهن آورد باز جاى
مشو ايمن از ضعف دشمن كه باز * قو مىگردد و آيدت چارهساز
در دشمنى را باحسان ببند * كه احسان بود مرد را پايبند
كار و كوشش
حق جوشش روز خلق كرد جهان را * پرده برانداخت رازهاى نهان را
خواست كه كسى را ز كار عار نيايد * هم بود از كار فخر كاركنان را
چرخ و فل را به كار داشت ز حكمت * فائده بسيار داد اين دوران را
خسروا پنجم زام صادر اول * مشعلهدار است اين زمين و زمان را
كارگرانند اهل عالم علوى * تا بنظام آورند كون و مكان را
از اثر صنع صانع است نهبينى * آنچه جماد و نبات و هم حيوان را
نسبت هر كار را نجواش از آن داد * تا كند آگه ز كار بىحيران را
آدم اول ز كشت و كار زراعت * حاضر و آماده ساخت گرده نان را
موسى عمران چو رفت بجانب مدين * بهر معيشت گزيد شغل شبان را
نرم شد آهن بدست حضرت داود * تا كه زره ساخت كرد از آن گذران را
سيد لولاك كرد كسب تجارت * تا كه تدارك كند ز سود و زيان را
شاه ولايت ز آبيارى بستان * اجرت بگرفت و داد بيوهزنان را
اين همه از كار افتخار نمودند * عار نيايد ز كار كارگران را
زينت مرد است كار و كس و تجارت * هم بفزايند اين سه عقل كسان را
جوهر جان تو كار باشد و پيشه * بيهده ضايع مكن تو جهر جان را
خواهى اگر سرورى تو كارگرى كن * چون همگى بندهاند كارگران را