عاطفه
دلم خوش است هميشه به مهربانىها * و گرنه نيست مرا تابِ سختجانىها
بدون عاطفه ، بودن حكايت تلخيست * عطوفت است صفابخش زندگانىها
« گرت ز دست برآيد » به كام ياران باش * به شكر يارى اقبال و كامرانىها
به حال خستهدلان كوش تا توانايى * كه در كمين تو بنشسته ناتوانىها
ز رسم و راهِ نياكان نگاهبانى كن * كه كردهاند نياكان نگاهبانىها
به حرفِ سرد مرنجان ز خويش پيران را * كه ماندهاند تهىدست از جوانىها
به وقت عسرت و تنگى چه جاى غم « تندر » * دلم خوش است هميشه به مهربانىها
بيداد
دادِ بيداد ! كه ما دشمن داديم همه * خيل رستمكش همدست شغاديم همه
ما به هر رنگ كه گويند درآييم ، دريغ * عزّ خود بر سر اين معركه داديم همه
باد از هر طرف آيد شَنِ خود را بكنيم * عضو ثابت قدمِ نهضت باديم همه
به عمل گرچه رياكار ، ولى در گفتار * ضدّ سالوس و عل سيرت و راديم همه
جور اغيار سزاوار بود ، ما خودمان * درِ كاشانه بر اغيار گشاديم همه
جمله مظلوم به گفتار ، ولى در كردار * قسىالقلبتر از ابن زياديم همه
بر بالهاى خاطره
امشب دوباره پنجره را باز مىكنم * شب را به نام خوب تو آغاز مىكنم
امشب دوباره كوچه تاريك و سرد را * سرشار از ترانه و آواز مىكنم
امشب به پاس حرمت ياد تو اى عزيز ! * آهنگ عاشقانهترى ساز مىكنم
امشب نسيم و ماه و گُل و هرچه را كه هست * با خود دوباره همدل و همراز مىكنم
امشب ، نثار مقدم تو ، خاك كوچه را * فرش از حرير و اطلسى و ناز مىكنم
امشب مجالِ گريه برايم فراهم است * دل را به هاىهاى خوشش باز مىكنم