تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 282

مساهمون:

ص٢٨٢

عاطفه

دلم خوش است هميشه به مهربانىها * و گرنه نيست مرا تابِ سخت‌جانىها بدون عاطفه ، بودن حكايت تلخيست * عطوفت است صفابخش زندگانىها « گرت ز دست برآيد » به كام ياران باش * به شكر يارى اقبال و كامرانىها به حال خسته‌دلان كوش تا توانايى * كه در كمين تو بنشسته ناتوانىها ز رسم و راهِ نياكان نگاهبانى كن * كه كرده‌اند نياكان نگاهبانىها به حرفِ سرد مرنجان ز خويش پيران را * كه مانده‌اند تهىدست از جوانىها به وقت عسرت و تنگى چه جاى غم « تندر » * دلم خوش است هميشه به مهربانىها

بيداد

دادِ بيداد ! كه ما دشمن داديم همه * خيل رستم‌كش همدست شغاديم همه ما به هر رنگ كه گويند درآييم ، دريغ * عزّ خود بر سر اين معركه داديم همه باد از هر طرف آيد شَنِ خود را بكنيم * عضو ثابت قدمِ نهضت باديم همه به عمل گرچه رياكار ، ولى در گفتار * ضدّ سالوس و عل سيرت و راديم همه جور اغيار سزاوار بود ، ما خودمان * درِ كاشانه بر اغيار گشاديم همه جمله مظلوم به گفتار ، ولى در كردار * قسىالقلب‌تر از ابن زياديم همه

بر بال‌هاى خاطره

امشب دوباره پنجره را باز مىكنم * شب را به نام خوب تو آغاز مىكنم امشب دوباره كوچه تاريك و سرد را * سرشار از ترانه و آواز مىكنم امشب به پاس حرمت ياد تو اى عزيز ! * آهنگ عاشقانه‌ترى ساز مىكنم امشب نسيم و ماه و گُل و هرچه را كه هست * با خود دوباره همدل و همراز مىكنم امشب ، نثار مقدم تو ، خاك كوچه را * فرش از حرير و اطلسى و ناز مىكنم امشب مجالِ گريه برايم فراهم است * دل را به هاىهاى خوشش باز مىكنم