تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 283

مساهمون:

ص٢٨٣
« تندر » شب از شبانِ ز خاطر نرفتنيست * بر بال‌هاى خاطره پرواز مىكنم

ستم

اى چون مترسك‌ها خموش و خالى و سرد * اى همرهانِ ماتم و ويرانى و درد نفرينيانِ روزگارِ ذلّت و مسخ * اى دستتان خالى در اين ميدانِ آورد پس كار كارستانتان كو كاردانان * تا كى زبونى را تحمّل مىتوان كرد هان اى ستم‌سوزان به پا خيزيد ، ديگر * بس نيست مردان را ستم از دست نامرد ؟ زهرِ زبونىّ و فلاكت قسمتش باد * آن‌كس كه اندر آستين اين مار پرورد

به هوشنگ ابتهاج مَرد

مرد را اندوه دوران هيچ نيست * رنج كار و محنتِ نان هيچ نيست جور نامردان كمر با بشكند * ور نه تابِ جور مردان هيچ نيست
*
مرد را كمتر غمى آرد به تنگ * مَر غم جان‌سوز ياران دورنگ در غم نامردمىها مىزند * مرد از غيرت سرِ خود را به سنگ

گناه

سنگين‌ترين گناه خاموش بودن است * وقتى كه بودنت نفىِ نبودن است بادا قرينِ مرگ وقتى كه زندگى * از ورطهء خطر ، جان در ربودن است

بهارِ غمگين

بهارا ! چه غمگين چه بىرنگ و رويى * نه شورى ، نه شوقى ، نه عطرى ، نه بويى نه در دامنت گل نه آواى بلبل * بهارا ! چنين بىصفا از چه رويى ؟
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 283 | سيد محمد باقر برقعى