تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 281

مساهمون:

ص٢٨١
ايران ، مركز كرمانشاه ، به خدمت اشتغال دارد . فتاحى در سال 1377 نخستين مجموعهء اشعارش شامل دو بخش اشعار فارسى و محلّى كرمانشاهى بنام « اشك غزال و گُلكم » طبع و نشر گردد .

باران

من تك‌درختِ خشكم ، در شوره‌زار باران * جانم ز تشنگى سوخت ، بر من ببار ، باران ديريست تكسوارى ننشسته در برِ من * در سايه‌ام بشويد ، از تن غبار ، باران آمد بهار و طىّ شد ، با حسرت شكوفه * من ماندم و دلى تنگ ، تا اين بهار ، باران در اين كوير نفرت حتّى پرنده‌اى نيست * بر شاخه‌ها خشكم ، گيرد قرار ، باران مردان راه بسيار ، رفتند و مانده‌م من * اينجا غريب و تنها ، بىغمگسار ، باران بر من ببار شايد ، از نو برى بگيرم * بىبرگ و بارىام را منّت‌گذار ، باران ابرِ ستَروَنت را بردار و بگذار از من * بگذار تا بميرم ، در شوره‌زار باران كو ابر و باد و « تندر » خشكيده هفت دريا * تا كى بمانم اينجا ، چشم انتظار باران ؟ !

نوشخند

اى آنكه آهوى دلم فتاده در كمندِ تو * مباد آنكه بگسلد ز دست و پايبندِ تو به جرم عاشقى مرا بكُش ، نترسم از بلا * كه خوش‌تر از سلامت است ، جان من گزند تو چه گريه‌ها نكرده‌ام ز دورىات شبانگهان * كه روز من سيه شده چو گيسوى بلند تو به حال من بخند اى عزيز ، روزگار من ! * كه جانِ صد چو من شود فداى نوسخند تو بسوزم عاقبت شبى ، غزل هرآنچه گفته‌ام * كه خوش نيامده چرا به طبع گل‌پسند تو نه از تو شكوه مىكنم ، نه از دلبر بلا كشم * شكسته باد آن دلى كه نيست پايبندِ تو به « تندر » آنچه مىكنى ، ز راه لطف مىكنى * خوشم از اين گشته‌ام خراب و دردمند تو
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 281 | سيد محمد باقر برقعى