تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 278

مساهمون:

ص٢٧٨

چند شعر نو

( 1 ) دست‌هايم را دخيل مىبندم شايد در گشوده شود شب - هنگام تقسيم نان - آسمان را بر دست‌هايم مىبندم . ( 2 ) گلوى خشكمان چوب شد باز آب را در آسياب دشمن ريختند حتّى آبى نماند تا دستان را بشوييم . ( 3 ) دست‌هايت زخم‌هاى شانه‌ام را جارو كردند