تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 266

مساهمون:

ص٢٦٦
كودكى نبود جُست‌وجو كند عجيب اينكه باد هم * لانه‌هاى خالى از پرنده را سرك نمىكشيد
*
مرغ تشنه بىرمق ، به شوق يك گلوى آشنا * سال‌ها - غريب - بين شاخه‌هاى لخت مىپريد عاقبت نشست روى شاخه‌اى ، دهان گشود و . . . خواند * - بوى كوچ از گلوى كوچك پرنده مىوزيد - داد زد : چرا كوير بىپرنده است ؟ ناگهان * دست‌هاى شوم مبهمى پرنده را ز شاخه چيد
*
مرغ بىترانه خفته بود و روى خاك‌هاى داغ * چكّه چكّه از گلوى تشنه‌اش بهار مىچكيد خاك تشنه خون گرم مرغ را مكيد و ناگهان * مرغ خود به هيئت درخت در كوير قد كشيد ! « 1 »

به : آدمهايى كه شيطانند در جلد آدم ابليس

گل كرده در چشمانتان ، در جانتان ، ابليس * پاشيده گردى تيره بر دامانتان ، ابليس ديگر اميد ديدن پيغمبران خواب است * وقتى تمام شهر از پير و جوان ، ابليس با گندمى ابليس مىسازيد از آدم * تابيده تا بر معبد ايمانتان ، ابليس تنها سواد مسجدى از دورها پيداست * روييده امّا از كران تا بىكران ، ابليس
هامش
( 1 ) - آقاى عليپور ( مصطفى ) :مرد خود به هيئت درخت قد كشيد * شاخه در ستارگان و . . .