و چمدانى از آرزوهاى بزرگ
كه در ايستگاه بيست و چهارم جا ماند
* ( نيمه ديگر سيب )
مىانديشم ؛
به ساعت بزرگ ايستگاه
كه حقيقت تلخ بيست و چهار را
در دوازدهمين دروغ خويش پنهان مىكند
* ( نيمه ديگر سيب )
مىانديشم ؛
به صف درختان پيادهرو
( بيست و چهار درخت )
و شاعرى در جستوجوى درخت بيست و پنجم
تا دفترچههاى شعرش را در پاى آن دفن كند . . .
* دنگ . . .
دنگ . . .
دنگ . . .
و بازهم « يك »
ساعتها ، سيزدهسالگى خويش را هرگز به ما نشان نمىدهند
ساعتها ؛
( هرگز بيست و پنجساله نمىشوند )
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 269
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٢٦٩