شاعر 2
تو را غريب از هر غريب مىبينم * فريب مىدهىام يا فريب مىبينم ؟
تو را كه از خود من آشناترى ، با من * چه حكمت است كه گاهى غريب مىبينم
مپرس « خيره چرا مىشوى به چشمانم ؟ » * هميشه چشم تو را باغ سيب مىبينم
چه جذبهايست كه هنگام ديدنت حتى * دو چشم را به تماشا رقيب مىبينم
هميشه عطر نگاه تو با من است ولى * دل جنونزده را بىنصيب مىبينم
*
عبور مىكنى و باز كوچه را لبريز * ز عطر ، هلهله ، اسپند ، سيب - مىبينم
به من كه مىرسى ، مىايستى . . . سلام و همين * اجابتى كه ز « أَمَّنْ يُجِيبُ » مىبينم
رباعى
نگاه 1
گل ، آينه ، عشق - نامهاى متروك - * معصومترين كلامهاى متروك
ديريست در انتظار رويش هستند * از حنجرهها سلامهاى متروك
نگاه 2
گل ، آينه عشق ، ناب مىبينمتان * سرشار چو روح اب ، مىبينمتان
بيداريمان تمام نيرنگ و فريب * ديريست فقط به خواب مىبينمتان
سوگوارهاى براى بيست و چهار سالهاى كه با آخرين قطار رفت بيست و چهار
( نيمه ديگر سيب )
و مىانديشم ؛
به قطار كوچكى كه رفت