تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 268

مساهمون:

ص٢٦٨

شاعر 2

تو را غريب از هر غريب مىبينم * فريب مىدهىام يا فريب مىبينم ؟ تو را كه از خود من آشناترى ، با من * چه حكمت است كه گاهى غريب مىبينم مپرس « خيره چرا مىشوى به چشمانم ؟ » * هميشه چشم تو را باغ سيب مىبينم چه جذبه‌ايست كه هنگام ديدنت حتى * دو چشم را به تماشا رقيب مىبينم هميشه عطر نگاه تو با من است ولى * دل جنون‌زده را بىنصيب مىبينم
*
عبور مىكنى و باز كوچه را لبريز * ز عطر ، هلهله ، اسپند ، سيب - مىبينم به من كه مىرسى ، مىايستى . . . سلام و همين * اجابتى كه ز « أَمَّنْ يُجِيبُ » مىبينم

رباعى

نگاه 1

گل ، آينه ، عشق - نام‌هاى متروك - * معصوم‌ترين كلام‌هاى متروك ديريست در انتظار رويش هستند * از حنجره‌ها سلام‌هاى متروك

نگاه 2

گل ، آينه عشق ، ناب مىبينمتان * سرشار چو روح اب ، مىبينمتان بيداريمان تمام نيرنگ و فريب * ديريست فقط به خواب مىبينمتان

سوگواره‌اى براى بيست و چهار ساله‌اى كه با آخرين قطار رفت بيست و چهار

( نيمه ديگر سيب ) و مىانديشم ؛ به قطار كوچكى كه رفت