تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 267

مساهمون:

ص٢٦٧
با چترهاى بسته مىبينم شمايان را * اينجا كه مىبارد چو سنگ از آسمان ، ابليس فانوس شيطان است اين ، فانوس دريا نيست * اى زورق ايمانتان را راهبان ، ابليس با هيئتى اين‌گونه مىآيد برون در شهر : * در دستى آتش ، دست ديگر قرص نان ، ابليس
*
روزى زمين آسمان آكنده خواهد شد * آن روز يخ مىبندد اين آتشفشان - ابليس -

شاعر 1

دو دستم خالى و خالىتر از آن سفرهء نانم * چرا ناخوانده هر شب مىشوى اى شعر مهمانم ؟ نمىدانم كه‌اى ؟ ! امّا بدان‌وقتى كه مىآيى * قدم بر چشمهايم مىگذارى ، دشنه در جانم چه مىخواهى ز من پيغمبر زاييدهء اضداد ؟ * كه از يك‌سو به كفرم مىكشى ، يك‌سو به ايمانم چنان آشفته‌ام كردى و بردى اختيارم را * كه مثل تكه‌هاى كاغذِ در باد رقصانم خودم هيچم ! ولى از هرچه هست و نيست مىنالم * غرور شاعرى ! ديوانه‌ام كرده‌ست - مىدانم چنان دلبسته تنهايى خويشم كه مىترسم * اگر روزى قفس هم بشكند پرواز نتوانم
*
زمانى شعرهايم را به رنگ آب خواهم گفت * كه گردد پاك از اين رنگ‌هاى كهنه ، دامانم چرا ناخوانده هر شب مىشوى ؟ امّا نه ، با من باش * كه بىتو بىصدايم ، « تار صاحب مرده » را مانم