تواضع گر همه ، چون بيد مجنون * تظاهر كن همه ، در حال گفتار
كه آرى ، ما چنينيم و چنانيم * كه البتّه ، سخن باشد نه كردار
همه افتاده ناگه در تكاپو * رئيسى چون شود از نو پديدار
سخنها بيخ گوش او بخوانند * سخنچينان و جاسوسان عيّار
چو مىآيد رئيس تازه از در * رئيس كهنه مىگردد دلآزار
يكى گويد كه گفتم در غيابت * بر اين منصب تويى الحقّ سزاوار
يكى گويد تو را ما چشم و گوشيم * تو را ما حاجبيم و سرّ نگهدار
چو او را عطسه گيرد موقع كار * دهندش دستمالى جمله حضّار
همه از اوّلى ، صد شكوه دارند * كه او ما را چنين كرده گرفتار
هزاران وصلهء ناجور بستند * بر آن پاكيزهخو ، در پيش اغيار
چهها گفتند آنان از رئيسى * كه تا ديروز بوده مصدر كار
و ليكن پيش روى وى بگفتند * كه اى مرد شريف نيككردار
اگرچه از صدارت بىنصيبى * ولى بر بيش از آن ، باشى سزاوار
حضورش مدح گفتند و ثنايش * همين ياران ابن الوقت غدّار
خداوندا ! كيانند اين خلايق ؟ * كه گاهى كافرند و گاه ديندار
چرا با نام انسان اين جماعت * بتر از رو به اندو گرگ و كفتار
« تفقّد » را نظاره كردم از دور * چنان مبهوت چون نقشى به ديوار
به دو گفتم چه مىبينى ؟ به گفتا * گروهى كاسه ليس و روبهاطوار
تو هم اى تازهوارد گر رئيسى * حذر كن زين سخنچينان بدكار
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 258
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٢٥٨