دستم به دامان غزلهاى لطيفت * تنها تو شعرى ، من سكوتى ناتوانم
بايد كه از خود بگذرم با دستهايت * گفتند : دشوار است ! امّا مىتوانم
اى مهربان ! از شانههايم پرده بردار * دردت به روى شانهام ، دردت به جانم
صداى سبز
درست مثل تو اى آشناى سرشارم ! * درست مثل تو از غم ، ترانهها دارم
چقدر تشنه بمانم ، هميشه بارانى ! * شبى طلوع كن از اين كوير ، بردارم
صداى سبز ! بيا از خودت روايت كن * ميان اين همه عاشق ، غريب نگذارم
خراب چشم تو مىمانم و نمىدانى . . . * چه دلپذير شده ، دلپذير . . . ! آوارم !
هنوز سايهء تو بر سر دلم باقيست * نمىشود به خدا ، از تو دست بردارم
لحظههاى عارفانه
دچار لحظههاى بىترانهام * نسيم تو نمىوزد به لانهام
ببار ابرىام ! دوباره درد را * تو بر كوير بىگياه شانهام
هنوز بوى آفتاب مىدهد * ترانههاى غربت شبانهام
به يادگار دارم از تو عشق را * اگرچه گم نمودهاى نشانهام
شبى درخت سبز ! آشيان بده * به بالهاى زرد بىجوانهام
تمام شد بدون روشن دلت * تمام لحظههاى عارفانهام
مرا ببخش اين همه ركود را * دچار لحظههاى بىترانهام
خزان چشمها
پاييز چشمان مرا ، يك شب بهارى كن * يك شب مرا با رودهاى گريه جارى كن
دريا تويى ! وقتى نگاهم غرق مىگردد * در موجهاى بىكرانت ، عشق ! كارى كن
اين لحظههاى لاجوردى را اميد من ! * با دست فانىپرورت ! رنگ انارى كن