تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 256

مساهمون:

ص٢٥٦
زير بار غم عشق تو دوتا شد كمرم * پشت من زير همان بار گران است هنوز قامتم گرچه خميده‌ست ز بار غم عشق * قدّ رعنات همان سرو روان است هنوز موى من گشته چو كافور و دو زلف سيه‌ات * همچنان سنبل تر مشك‌فشان است هنوز چون همافرّ همايون تو باشد به سرم * بهره‌ام دولت جاويد از آن است هنوز چند گويى كه شدى پير و حذر كن از عشق * گرچه من پير شدم ، دل كه جوان است هنوز شعر سوزنده چو آتش ز « تفقّد » شنويد * كه همان عاشق آتش به زبان است هنوز

شمع

تا به كى سوزد ز هجرت رشتهء جانم چو شمع * تا به كى بارد به دامن اشك لغزانم چو شمع شمع‌سان در آتش عشق تو مىسوزم ، ولى * كى زبان شكوه بگشايم كه سوزانم چو شمع شعلهء او بر سر است و آتش من در دل است * فاش كى گردد به گيتى راز پنهانم چو شمع گرچه مىسوزم ، ولى كس نشنود فرياد من * ناله از لب برنيارم ، وز خموشانم چو شمع سوختم عمرى و كس آگه نشد از حال من * كز چه من سوزم ، چرا اين‌سان گدازانم چو شمع چهره‌اى خندان چو گل دارم ، و ليكن صد دريغ * شعله‌ها خار غم افشانده‌ست بر جانم چو شمع گرچه دارم آتش مهر تو را در سينه ، ليك * گريم اندر خلوت و در جمع خندانم چو شمع با تو مىگويم سخن اى كوكب پروين كه تو * شاهدى بر حال زار و چشم گريانم چو شمع
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 256 | سيد محمد باقر برقعى