تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 257

مساهمون:

ص٢٥٧
هم نواى حافظم ، اى نازنين ! آنجا كه گفت * « چهره بنما دلبر ! تا جان برافشانم چو شمع » تا كه مهر خاور از مغرب دمد من همچنان * گاه گريم ، گاه خندم ، گاه رقصانم چو شمع رقص نابودى و مرگ است اين نه رقص زندگىست * زان كه با هر پيچ و تابى رو به نقصانم چو شمع اى « تفقّد » دلخوش از آنم كه با اين سوز و ساز * رونق جمع و صفاى بزم يارانم چو شمع

مظهر الطاف حق

ساقى گل‌چهره بده جام را * بر لب من نه مى گل‌فام را ساقى من خيز غدير خُم است * از لب ساغر بِسِتان كام را بعثت ثانى بود اين انتخاب * مژده بده جملهء اقوام را خيز كه تا در دل صحرا بريم * لاله صفت بر لب خود جام را مست تولّاى توام يا علىّ ! * از تو ندارم طمع خام را اى علىّ ! اى مظهر الطاف حقّ * اى ز نبىّ يافته اكرام را تا سرنى خاك كف پاى توست * بر سر افلاك نهم گام را شهرت من بندگى كوى توست * از تو نكو ساخته‌ام نام را گرچه گنهكارم و عصيان‌پذير * با تو ندارم غم فرجام را مدح تو را گفت « تفقّد » به جان * ليك نخواهد ز تو انعام را ؟

ابن‌الوقت‌ها

نه يك همدم ، نه يك همدل ، نه يك يار * نه يك انديشمند نيك‌پندار نه يك آزاده‌اى همفكر و همراه * نه يك همكار يكرنگ و وفادار
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 257 | سيد محمد باقر برقعى