*
در ميان من و تو ، درّهء نسل * مرز قطعيّت جدايىهاست
دست من ، روستاى تاريكى * دست تو شهر روشنايىهاست
*
دست تو در حرير بستر خويش * رفته در خواب ناز شادابى
دست من آرميده با كابوس * در چروك سكون مردابى
*
دست من چون درخت تا كى پير * مانده تنها به باغ رؤياها
دست تو مىزند چو پيچك سبز * تكيه بر داربست فرداها
*
دست من همچو آستين تهى * به تن ناتوانم آونگ است
دست تو همچو قلّههاى بلند * زير برف لطافتش سنگ است
*
دستهاى حريص من دارند * عطش دستهاى پاكت را
چون زمينهاى تشنه مىجويند * رود ايثار اصطكاكت را
*
دست ما چون دو جاده است امّا * در ميانه پل تداوم نيست
دست خود را ز دست من بردار * بين دستان ما تفاهم نيست
شب
خسته از يك تلاش بىفرجام * خسته ، آشفته ، رنجه ، آزرده
سر هرگز نديده سامان را * در گريبان غم فروبرده
*
نرمنرمك به نااميدىها * رهسپارم بهسوى خانهء خويش