تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 215

مساهمون:

ص٢١٥
*
در ميان من و تو ، درّهء نسل * مرز قطعيّت جدايىهاست دست من ، روستاى تاريكى * دست تو شهر روشنايىهاست
*
دست تو در حرير بستر خويش * رفته در خواب ناز شادابى دست من آرميده با كابوس * در چروك سكون مردابى
*
دست من چون درخت تا كى پير * مانده تنها به باغ رؤياها دست تو مىزند چو پيچك سبز * تكيه بر داربست فرداها
*
دست من همچو آستين تهى * به تن ناتوانم آونگ است دست تو همچو قلّه‌هاى بلند * زير برف لطافتش سنگ است
*
دست‌هاى حريص من دارند * عطش دست‌هاى پاكت را چون زمين‌هاى تشنه مىجويند * رود ايثار اصطكاكت را
*
دست ما چون دو جاده است امّا * در ميانه پل تداوم نيست دست خود را ز دست من بردار * بين دستان ما تفاهم نيست

شب

خسته از يك تلاش بىفرجام * خسته ، آشفته ، رنجه ، آزرده سر هرگز نديده سامان را * در گريبان غم فروبرده
*
نرم‌نرمك به نااميدىها * رهسپارم به‌سوى خانهء خويش
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 215 | سيد محمد باقر برقعى