تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
بر دوش خود كشيدى ، پيوسته لاشه‌ام را * چون ناقه‌كان عرب را مىبُرد در صحارى تا باشدم پناهى ، در زير سايبانى * با تَنگِ لطمه بستم ، بر گُرده‌ات عمارى آرام تن سپردى ، بر آنچه با تو كردم * من گرم تركتازى ، تو كوه پايدارى با خيزران غفلت هردم زدم به جانت * مستانه ، بىمحابا ، زخمى و زخم كارى باآن‌همه جراحت ، اى زادهء تحمّل ! * بستى لب از شكايت ، از روى رازدارى ره با تو مىگشودم ، يك‌عمر و باز بودم * اعرابى و زبانى ، خالى ز حق‌ّگزارى امروز نيز بارم ، بر پشت خستهء توست * مُردم به زير بارت ، با اين بزرگوارى اى كاش بسته مىشد چشمم به روى هستى * تا ديده‌ام نمىديد ، حالت بدين نزارى تنها فرشته خويم ، دارم زبان كه گويم : * شرمنده‌ام ز رويت ، اى روح بردبارى !

دو آينه

پدرم با من از جوانى خويش * سال‌ها پيش گفت‌وگو مىكرد سر و زلف مرا به سينه ز مهر * مىفشرد و چو نافه بو مىكرد آنچه هركس براى خود مىخواست * از براى من آرزو مىكرد بازى تلخ زندگى ، ما را * چون دو آيينه روبه‌رو مىكرد چشم من پيرىِ مرا مىديد * چون به ژرفى نظر در او مىكرد او هم ايّام نوجوانى را * در من انگار جست‌وجو مىكرد

دست‌ها

دست‌هاى تو خطّ فاصله‌اند * چون دو شطّ محاذى شيرى پيش دستان من كه مىخشكند * همچو جويى به جلگهء پيرى
*
داده دستان من ز كف ديريست * بوى دستان نوجوانى را دست‌هاى تو تازه مىگيرند * عطر آغاز زندگانى را
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 214 | سيد محمد باقر برقعى