زندگانيست اينكه مىبينم * يا كه رؤياى مبهمى در خواب ؟
كژ روى مىكند فلك ، يا من * مىزنم غوطه در ميان سراب ؟ !
زندگى
گفت :
دريا ؟
گفتمش :
آبىست
گفت :
آسمان ؟
گفتم كه :
سيمابىست
گفت :
گوى خورشيد از فراغ باغها ؟
گفتمش :
يك سيب سرخابيست
گفت :
ابرها ؟
گفتم كه :
از نيزارها ، كوچ صدها دسته مرغابيست
گفت :
تاك باران خورده ؟
گفتم :
زير بيد ، در پناه چتر شادابيست