بسكه غمهاى زمان بر سينه مىآرد فشار * ابرآسا اشك مىبارم به حال زار دل
بانگ در ده آن طبيبان ارادت پيشه را * تا به كى بر بستر غم آرمد بيماردل
در ميان بحر طوفانزاى خونم غوطهور * بس روان شد اشك غم از ديدهء خونبار دل
كى رود در خواب و آسايش به شبهاى فراق * همچو « پويا » هركه دارد ديدهء بيدار دل
مصلح زمانه
ابر ديده ز غصّه بارانزاست * نالهء سرد سينه رعدآساست
مىزند موج اشكم از هر سو * سيلآسا روانهء درياست
در هواى غروب تيرهء دل * نالهء مرغ جان محنافزاست
در نگاه هميشه غمگينم * رمزى از عشق و عاشقى پيداست
سينه از دردهاى طوفان جوش * مثل امواج سركش درياست
روز من شب شد و ندانستم * بىتو شبها هميشه بىفرداست
جان من بىتو اى گل نرگس * خسته در كوچه باغِ دل « پويا » ست
دل دل سايه روشن مهتاب * آن زمانى كه نسترن تنهاست
بامدادان كه دختر شبنم * در جواب سلام باد صباست
آن زمانى كه وسعتى از نور * در زواياى آينه پيداست
واپسين لحظهاى كه اشك شفق * شبنم سينهء شقايقهاست
همزبان با ستاره مىگويم * با رب آن مصلح زمانه كجاست ؟