تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨
بس‌كه غم‌هاى زمان بر سينه مىآرد فشار * ابرآسا اشك مىبارم به حال زار دل بانگ در ده آن طبيبان ارادت پيشه را * تا به كى بر بستر غم آرمد بيماردل در ميان بحر طوفان‌زاى خونم غوطه‌ور * بس روان شد اشك غم از ديدهء خونبار دل كى رود در خواب و آسايش به شب‌هاى فراق * همچو « پويا » هركه دارد ديدهء بيدار دل

مصلح زمانه

ابر ديده ز غصّه باران‌زاست * نالهء سرد سينه رعدآساست مىزند موج اشكم از هر سو * سيل‌آسا روانهء درياست در هواى غروب تيرهء دل * نالهء مرغ جان محن‌افزاست در نگاه هميشه غمگينم * رمزى از عشق و عاشقى پيداست سينه از دردهاى طوفان جوش * مثل امواج سركش درياست روز من شب شد و ندانستم * بىتو شب‌ها هميشه بىفرداست جان من بىتو اى گل نرگس * خسته در كوچه باغِ دل « پويا » ست دل دل سايه روشن مهتاب * آن زمانى كه نسترن تنهاست بامدادان كه دختر شبنم * در جواب سلام باد صباست آن زمانى كه وسعتى از نور * در زواياى آينه پيداست واپسين لحظه‌اى كه اشك شفق * شبنم سينهء شقايق‌هاست هم‌زبان با ستاره مىگويم * با رب آن مصلح زمانه كجاست ؟