تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 182

مساهمون:

ص١٨٢
نشان كوى جانان از كه پرسى ؟ * چو بگذشتى ز خود ، بينى رخ يار تو را از چشمهء مهر است نورى * كه آيد از تجلّىگاه ديدار به درياى محبّت غرقهء عشق * ندارد بيم از امواج بسيار دلى گر با دلى همراز باشد * در آن نور صفا گردد پديدار چو باشى شبنمى بر گلبن عشق * عنان بر آفتاب مهر بسيار مرا سوداى وصل روى جانان * چو چشم نيم مستش كرد بيمار در اين درياى بىپاياب هستى * تو را « پويا » چه خوش‌تر وصل دلدار

نواى عشّاق

اميدى ، دل‌فريبى ، جانفزايى * بهارى ، روح‌بخشى ، دلربايى شكوه عفّتى ، آرام جانى * نگارى ، دلبرى ، بلابلايى نواى دلكشى در پردهء عشق * به شام تار مشتاقان ضيايى خم زلفت ندارد چون دل من * اسيرى ، خسته‌جانى ، مبتلايى ز چشم نيم‌خوابت ، مست مستم * رمنده ، همچو آهوى ختايى مرا در خلوت غم شب همه‌شب * تو همراز دل درد آشنايى خدايا از نواى ساز عشّاق * نصيب جان « پويا » كن نوايى

هجر يار

ديده از هجر يار مىگريد * خسته و دل‌فگار مىگريد چون اسيران مانده در زنجير * در خم زلف يار مىگريد گه به مويه چو ناى نالان است * گه جدا از ديار مىگريد دل ندارد قرار و آرامش * بىسكون و قرار مىگريد ديده شد ترجمان ابر بهار * كه چو ابر بهار مىگريد دل « پويا » اسير غمزهء اوست * دل غمين است و زار مىگريد
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 182 | سيد محمد باقر برقعى