تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
برسان دو جام ديگر به من خراب ، ساقى ! * كه بگويمت به مستى غم سينه آشكارا به هواى توست زنده دل دردمند « پويا » * كه مگر رسد دوايى غم و درد بينوا را

عاشق صادق

سرخوش آن يارى كه سرمستِ مىِ جام ولاست * از سر دلدادگى افتاده در دام بلاست راحتِ جانِ دل عشّاق ، جورِ دلبر است * شيوهء بيدل به كار عاشقى مهر و وفاست حاصل ايّام عمر من بگويم با تو چيست ؟ * برخىِ جانانه بودن آرزوى جان ماست آدمى همچون حبابى بر سر بحر وجود * غرقهء دريا و مىداند بقايش در فناست زورقى بشكسته‌ايم اين بحر بىپاياب را * ناخداى ما در اين بحر خروشان مرتضاست بىجمال دوست عبش جاودانى را چه سود ؟ * سوختن در آتش عشق على آرام ماست سرخوشان كوى جانان از دوعالم فارغند * عاشقِ « پويا » ى صادق شاهد اين مدّعاست

پيك اميد

مژدهء وصل تو را تا دل ديوانه شنيد * مرغ جان از قفس تن به هواى تو پريد دامن وصل شد ز دست به سوداى رُخت * پيك امّيد وصال تو چو از راه رسيد شد به روشنگرى عشق ، چراغ ره من * آفتاب گل رويت چو در اين خانه دميد كس ندانست كه چون مىگذرد بر دل زار * جز غم عشق كه حال دل نالان برسيد