برسان دو جام ديگر به من خراب ، ساقى ! * كه بگويمت به مستى غم سينه آشكارا
به هواى توست زنده دل دردمند « پويا » * كه مگر رسد دوايى غم و درد بينوا را
عاشق صادق
سرخوش آن يارى كه سرمستِ مىِ جام ولاست * از سر دلدادگى افتاده در دام بلاست
راحتِ جانِ دل عشّاق ، جورِ دلبر است * شيوهء بيدل به كار عاشقى مهر و وفاست
حاصل ايّام عمر من بگويم با تو چيست ؟ * برخىِ جانانه بودن آرزوى جان ماست
آدمى همچون حبابى بر سر بحر وجود * غرقهء دريا و مىداند بقايش در فناست
زورقى بشكستهايم اين بحر بىپاياب را * ناخداى ما در اين بحر خروشان مرتضاست
بىجمال دوست عبش جاودانى را چه سود ؟ * سوختن در آتش عشق على آرام ماست
سرخوشان كوى جانان از دوعالم فارغند * عاشقِ « پويا » ى صادق شاهد اين مدّعاست
پيك اميد
مژدهء وصل تو را تا دل ديوانه شنيد * مرغ جان از قفس تن به هواى تو پريد
دامن وصل شد ز دست به سوداى رُخت * پيك امّيد وصال تو چو از راه رسيد
شد به روشنگرى عشق ، چراغ ره من * آفتاب گل رويت چو در اين خانه دميد
كس ندانست كه چون مىگذرد بر دل زار * جز غم عشق كه حال دل نالان برسيد