دست من بفشار ، اى آزادهء ناآشنا ! * تا لبالب سازم از اخلاص ، جام دوستى
اى نسيم روحپرور ! مىرسان از سوى من * هركجا اهل دلى ديدى ، سلام دوستى
عينك بدبينى از چشمان فرود آر اى عزيز ! * تا ببينى هست برجا ، انسجام دوستى
آدمى تا هست ، بنياد محبّت نيز هست * تا مپندارى سترون گشت مام دوستى
غير جمعى از خدايان زر و زور و فساد * خلق دنيا ، پيروانند از مرام دوستى
اندك اندك مىتوان انديشهء مردم شناخت * پلّه پلّه رفت بايد تا به بام دوستى
دوستى را پيشه كن هرجا و با هركس كه هست * دشمن ار باشد ، شود ناچار رام دوستى
صحبت شيرين و اخلاق خوش و مهر و وفاست * چهار ركن اصلى بسط و دوام دوستى
رشتهء مهر و وفا مگسل كه در آيين عشق * چون بريدى مشكل افتد التيام دوستى
لحظهاى از عمر اگر باقيست ، رو يارى گزين ! * اى خوشا آنكس كه دانست اغتنام دوستى
از : استاد منشى
بشنو اى دكتر عزيز ! كه من * پيرهنها دريدهام زين پيش
عمر بسيار بايد انسان را * تا دهد امتياز نوش از نيش