تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
دست من بفشار ، اى آزادهء ناآشنا ! * تا لبالب سازم از اخلاص ، جام دوستى اى نسيم روح‌پرور ! مىرسان از سوى من * هركجا اهل دلى ديدى ، سلام دوستى عينك بدبينى از چشمان فرود آر اى عزيز ! * تا ببينى هست برجا ، انسجام دوستى آدمى تا هست ، بنياد محبّت نيز هست * تا مپندارى سترون گشت مام دوستى غير جمعى از خدايان زر و زور و فساد * خلق دنيا ، پيروانند از مرام دوستى اندك اندك مىتوان انديشهء مردم شناخت * پلّه پلّه رفت بايد تا به بام دوستى دوستى را پيشه كن هرجا و با هركس كه هست * دشمن ار باشد ، شود ناچار رام دوستى صحبت شيرين و اخلاق خوش و مهر و وفاست * چهار ركن اصلى بسط و دوام دوستى رشتهء مهر و وفا مگسل كه در آيين عشق * چون بريدى مشكل افتد التيام دوستى لحظه‌اى از عمر اگر باقيست ، رو يارى گزين ! * اى خوشا آن‌كس كه دانست اغتنام دوستى

از : استاد منشى

بشنو اى دكتر عزيز ! كه من * پيرهن‌ها دريده‌ام زين پيش عمر بسيار بايد انسان را * تا دهد امتياز نوش از نيش