تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 178

مساهمون:

ص١٧٨

مناظره‌اى در باب دوستى « 1 » از : استاد منشى

ناكسان از بين بردند احترام دوستى * نيست يك ارزن سلامت در سلام دوستى اى حريفان تا چه پيش آمد كه در دوران ما * از شراب صدق ، خالى ماند جام دوستى هست اسمى بىمسمّا يا كه قولى بىعمل * اينكه ما رويش نهاد ستيم نام دوستى هيچ‌كس قايل نمىگردد مقامى بهر دوست * پس چه شد اى دوستان آخر مقام دوستى روزگار دوستى بگذشت و اينك سال‌هاست * تا نيامد بوى انسى بر مشام دوستى يا كه در عالم نشد از دوستى توليد مثل * يا به عهد ما عقيم افتاد مام دوستى باش همرنگ جماعت ، خواهى ار آسودگى * يعنى اى « منشى » قناعت كن به نام دوستى

از : پويا

ديده بگشودم به هستى ، چون به نام دوستى * آمدم تا آورم هرجا ، پيام دوستى چون به‌جز غم برنمىآرد نهال دشمنى * بر زبان هرگز نيارم غير نام دوستى نيست شيواتر بيانى از بيان مهر و عشق * نيست شيرين‌تر كلامى از كلام دوستى نيست خوش‌تر محفلى از محفل ياران دوست * نيست والاتر مقامى از مقام دوستى
هامش
( 1 ) - زنده‌ياد استاد حسينعلى منشى كاشانى كه در كار غزل دستى توانا داشت و همه غزل‌هايش هم از هفت بيت تشكيل مىشد ، غزلى سروده بود با رديف « دوستى » كه گرچه از نظر ادبى به نظر من زيبا و دلپسند مىآمد ، امّا مضمونش را نمىپسنديدم ، لذا شعرى با همان وزن و قافيه پرداختم و به ايشان تقديم داشتم . نامبرده مجددا شعرى در اثبات نظريهء خود سرود و من هم پاسخى براى آن نوشتم . بدين‌ترتيب مناظره‌اى در باب دوستى پيش آمد كه چند تن ديگر از شعرا هم در آن شركت جستند .