تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
نقصان گرفت پرتو چشمانت * تا جان ما فزود به بينايى صد خار غم خليد به دستانت * تا كامران شدى به گل‌آرايى اكنون كجاست مادر من آن كو * مىديدمش ، هماره ، به رعنايى اكنون كجاست مرامى داشت * در حيطهء حيات هموايى اكنون كجاست آنكه كلامش بود * ما را چنان‌كه شهد به حلوايى اكنون كجاست سنگ صبور ما * در كشتگاه گنبد مينايى اكنون كجاست مأمن آرامش * در موج‌خيز مهلك دريايى اكنون كجاست آن‌همه شور و شوق * اكنون كجاست آن‌همه شيوايى ديوانه‌ام كه با دل خود گويم * آيى دوباره « باز نمىآيى »

اى عشق !

هرچند ، ز پاى تا به سر ، غم هستى * اى عشق ! كمالِ جانِ آدم هستى اندر دل ما كه از تو ويرانه شده‌ست * هرچند كه بيشتر شوى ، كم هستى

كم بود غم !

سرشارىِ جان ، نه از دِرم دارم من * آبادىِ دل ، ز گنجِ غم دارم من اسباب طرب چو نيست ، اندوهم نيست * غم دارم از آنكه ، غم ، چه كم دارم من !

گل مريم !

هرجا ، دلِ پرغم است ياد از من كن * در ديده اگر نم است ، ياد از من كن بر دامن كوه و دشت ، آرام بگرد * هرجا گل مريم است ياد از من كن
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 177 | سيد محمد باقر برقعى