نقصان گرفت پرتو چشمانت * تا جان ما فزود به بينايى
صد خار غم خليد به دستانت * تا كامران شدى به گلآرايى
اكنون كجاست مادر من آن كو * مىديدمش ، هماره ، به رعنايى
اكنون كجاست مرامى داشت * در حيطهء حيات هموايى
اكنون كجاست آنكه كلامش بود * ما را چنانكه شهد به حلوايى
اكنون كجاست سنگ صبور ما * در كشتگاه گنبد مينايى
اكنون كجاست مأمن آرامش * در موجخيز مهلك دريايى
اكنون كجاست آنهمه شور و شوق * اكنون كجاست آنهمه شيوايى
ديوانهام كه با دل خود گويم * آيى دوباره « باز نمىآيى »
اى عشق !
هرچند ، ز پاى تا به سر ، غم هستى * اى عشق ! كمالِ جانِ آدم هستى
اندر دل ما كه از تو ويرانه شدهست * هرچند كه بيشتر شوى ، كم هستى
كم بود غم !
سرشارىِ جان ، نه از دِرم دارم من * آبادىِ دل ، ز گنجِ غم دارم من
اسباب طرب چو نيست ، اندوهم نيست * غم دارم از آنكه ، غم ، چه كم دارم من !
گل مريم !
هرجا ، دلِ پرغم است ياد از من كن * در ديده اگر نم است ، ياد از من كن
بر دامن كوه و دشت ، آرام بگرد * هرجا گل مريم است ياد از من كن