تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 176

مساهمون:

ص١٧٦
شراب عشق و صفا ناچشيده بايد ريخت * حديث مهر و وفا ناشنيده بايد رفت چو برق ثانيه‌اى سركشيده بايد سوخت * چو باد باديه‌اى بردويده بايد رفت اگر به دشت بلا پا نهاده بايد شد * دگر به تخت طلا آرميده بايد رفت شبى گذشت به خوابى كه عمر نامش بود * نديده رنگ طلوع سپيده بايد رفت به عمق درّه محنت فتاده بايد مرد * به اوج قلّهء قدرت رسيده بايد رفت چو مىتوان كه به ميدان مردمى جان باخت * چرا به گوشهء ذلّت خزيده بايد رفت هماره گفتهء « پويا » به ياد دار كه گفت * به راه مردم زحمت كشيده بايد رفت

اى مادر

اى مادر ! اى يگانه به شيدايى * اى نام تو ، قداست زيبايى در بارگاه عرش خداى عشق * والاتر از تصوّر والايى ! تا آدمى درآمد و عشق آمد * كس نامده‌ست با تو به همتايى مهر تو ، مرهمى است شگفت‌انگيز * عشق تو ، عالمى است تماشايى شوريده عاشقى كه درنگت نيست * از نام و ننگ و محنت و رسوايى
*
آنجا كه رزمگاه فداكاريست * افزونى از هزار ، به تنهايى آنجا كه صبر شرط نخستين است * دريايى از توان شكيبايى آنجا كه صيد حادثه روى آرد * كوهى ، همه صلابت خارايى آنجا كه عقده را بُرِشى بايد * شمشيرى از نهايت برّايى بااين‌همه نشانه ، نمىيابم * هيچ آفريده ، چون تو ، معمّايى چندين جمال دارى و در چشمت * آيينهء جلال اهورايى يادم نمىرود كه مرا هر شب * خواندى به مهر نغمهء لالايى يادم نمىرود كه خود افتادى * تا يافتم كفايت برپايى پيرى فشرد دست تو را تا ما * پا برگذاشتيم ، به برنايى
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 176 | سيد محمد باقر برقعى