صناعتى پس از ورود به دانشگاه كمتر پيرامون شعر و شاعرى رفت و گاهى اشعارى مىسرود كه جنبهء طنز داشت و بعد از گذراندن دورهء تخصّص جرّاحى به شهرستان قزوين مأموريت يافت . در آنجا با همكارى عدهاى از هنرمندان انجمن ادبى به نام « آوا » را تأسيس نمود . اين انجمن در رشتههاى مختلف هنرى مانند شعر ، خطّ ، نقّاشى و موسيقى فعاليّت مىكرد .
دكتر صناعتى كه در شعر « پويا » تخلّص مىكند ، در قزوين به عنوان جرّاح و رئيس بيمارستان كورش كبير كه بعد از انقلاب به امام صادق تغيير نام داد ، انجاموظيفه مىكرد و پس از انتقال به تهران به سمت جرّاح و رئيس بيمارستان اندرزگو ( بازرگانان سابق ) و بيمارستان شهيد آيتاللّه اشرفى اصفهانى ( مولوى سابق ) به كار پزشكى و خدمت پرداخت و سرانجام بازنشسته گرديد و در حال حاضر در مطبّ خود به امر طبابت و پزشكى اشتغال دارد .
بيهودلى !
بگذر ز من ، زمانه گذشت از من * « روز » آمد و « شبانه » گذشت از من
عمرى نشان تير بلا بودم * ديگر مزن نشانه گذشت از من
گفتم ، اميد ، همدم تنهايى است * دردا كه آن يگانه گذشت از من
گفتى ، مگر كه پاى تلاشت نيست * اى واىِ من ! بهانه گذشت از من
با من مخوان كه مرغ دلم پر زد * افسوس اب و دانه گذشت از من
از دست دوست بود دريغ از دوست * تيرى كه زد كمانه گذشت از من
« پويا » ى راهِ زندگىام ، امّا * آن عشق جاودانه گذشت از من
در راه مردم
هنوز ميوهء عشقى نچيده بايد رفت * هنوز چهرهء مهرى نديده بايد رفت
ز خواب تازه گشوده دو چشم بايد خفت * ز راه تازه به منزل رسيده بايد رفت