تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
آه ! « دست بريده‌اش انگار * شاخهء سبز يك صنوبر بود مثل يك شاخه ، شاخهء كوچك * مهربان و شكوفه‌پرور بود » پاك و معصوم مثل سنجاقك * مثل سنجاقكى كه بىپَر بود آخرين چشمه ، چشمهء كوچك * آخرين ، آخرين كبوتر بود كوچك امّا بزرگ ، امّا سبز * از علف‌ها و برگ بهتر بود باز از غم فرشته مىگرييد * باز كوچ شهيد ديگر بود بازهم ناله ، بازهم فرياد * بازهم حوض چشم‌ها تر بود خيمه‌ها : رشته كوه طوفانى * درّهء گوش آسمان كر بود شعله در شعله سينه‌ها مىسوخت * كربلا ، كربلاى محشر بود
* * *
در عزايش چقدر گرييدى * با همان داغ و درد جنگيدى پيكرت نيزه‌زار خونين بود * دشت از خون لاله رنگين بود روز پَرپَر زد ، آفتاب افتاد * لرزشى در ميان آب افتاد

گل . . .

گل چيست ؟ بوى باغچه * يا رنگِ روى باغچه من توى اين فكرم كه هست * گل ، آبروى باغچه
*
گل دوستى ، گل پاكى است * سرخ و سفيد و لاكى است در شهر يا در روستا * هرجا كه باشد خاكى است
*
گل مانده از نسل قديم * هم‌بازى خوبش ، نسيم معصوم و پاك و ساده است * مانند فنج و يا كريم
*