آه ! « دست بريدهاش انگار * شاخهء سبز يك صنوبر بود
مثل يك شاخه ، شاخهء كوچك * مهربان و شكوفهپرور بود »
پاك و معصوم مثل سنجاقك * مثل سنجاقكى كه بىپَر بود
آخرين چشمه ، چشمهء كوچك * آخرين ، آخرين كبوتر بود
كوچك امّا بزرگ ، امّا سبز * از علفها و برگ بهتر بود
باز از غم فرشته مىگرييد * باز كوچ شهيد ديگر بود
بازهم ناله ، بازهم فرياد * بازهم حوض چشمها تر بود
خيمهها : رشته كوه طوفانى * درّهء گوش آسمان كر بود
شعله در شعله سينهها مىسوخت * كربلا ، كربلاى محشر بود
* * *
در عزايش چقدر گرييدى * با همان داغ و درد جنگيدى
پيكرت نيزهزار خونين بود * دشت از خون لاله رنگين بود
روز پَرپَر زد ، آفتاب افتاد * لرزشى در ميان آب افتاد
گل . . .
گل چيست ؟ بوى باغچه * يا رنگِ روى باغچه
من توى اين فكرم كه هست * گل ، آبروى باغچه
*
گل دوستى ، گل پاكى است * سرخ و سفيد و لاكى است
در شهر يا در روستا * هرجا كه باشد خاكى است
*
گل مانده از نسل قديم * همبازى خوبش ، نسيم
معصوم و پاك و ساده است * مانند فنج و يا كريم
*