تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 143

مساهمون:

ص١٤٣
پيرمردِ كوژپشت ساده‌دل * با كمانچه الفتى دارد هنوز بينوائى با همه درماندگى * مىرساند با نوا شب را به روز دورترها ، در خواب آباد شهر * از درون كلبه‌اى سرد و خموش هر شب آهنگ كمانچه نرم نرم * مىرسد با وق‌وق سگ‌ها به گوش برف مىبارد پياپى با شتاب * امشب از شب‌هاى سرد بهمن است پيرمرد ناتوانِ بينوا * سخت در انديشهء پيراهن است نرم‌نرمك مىنهد پا ، خسته‌اى * بر زمين برف‌پوش كوچه‌ها صوت ناموزون و آهنگى حزين * باز مىپيچد به گوش كوچه‌ها شهر خالى گشته از جوش و خروش * شب سياه است و هوا ناسازگار مىكند همگام با آهنگِ پير * بر سر ديوار زاغى قارقار عابدى مىآيد از مسجد برون * مىزند فرياد : كاين ديوانه كيست دور شو اى نامسلمان دور شو * در حريم مسجد اين آهنگ چيست در ته پيمانه ، يك جرعه دگر * مانده باقى از شراب كهنه‌اى با سرانگشت نسيمى هرزه گرد * بسته مىگردد كتاب كهنه‌اى دورترها ، در خراب‌آباد شهر * از درون كلبه‌اى سرد و خموش جز صداى زوزهء سگ‌هاى پير * ديگر آهنگى نمىآيد به گوش