هركس گليم خود كشد از آب بيرون * اين رسم را ملغى كنيم امروز با هم
با عبرت از آنچه به ما بگذشت ديروز * انديشهء فردا كنيم امروز با هم
گمگشتهاى حيران و سرگردان و ماتيم * بل ، خويش را پيدا كنيم امروز با هم
تاراجِ عاطفه
يك انفجار آه ، يك عدّه بىگناه * يك واژهء ترور يك نامهء سياه
يك اشتباه عمد ، تكرار اشتباه * طغيان خشم و كين طوفان اشك و آه
يكمشت بىدفاع صف تا به صف سپاه * تمثيل فيل و مور ، تشبيه كوه و كاه
معيار زور و زر مولودِ كبر و جاه * تاراج عاطفه ، تخريبِ سرپناه
در طول مرزها ، در سنگلاخ راه * با كولهبار خشم ، با بغض گاهگاه
يك كوچِ ناگزير ، يك شام بىپگاه * يك تكه نان خشك ، محصور صد نگاه
قربانيان جنگ ، يكمشت بىپناه * انسان تباهكار انسانيت تباه
كمرنگ گشته مهر ، كم نور گشته ماه * ترسم بشر فتد از چالهاى به چاه
اى صلح را شما پويندگان راه * بر گام فخرتان تاريختان گواه
پهناى سينهتان بر عشق پايگاه * توفيقتان نصيب يزدانتانپناه
وصلت آزادى
برخيزم اگر كه حيلهها بگذارد * پر گيرم اگر كه ميلهها بگذارد
مقدور شود وصلت آزادى و من * گر دشمنى قبيلهها بگذارد
پير كمانچه زن
پشت ، خم ، از كولهبارِ پر ز هيچ * مىخزد در سايهء ديوارها
بازهم با قيل و قال و هاىوهوى * مىدهندش كودكان آزارها