حريم خدا
مىتوان يك بهانه پيدا كرد * چهره بگشود و عقده را وا كرد
مىتوان ساخت از دل آينهاى * جلوهء عشق را تماشا كرد
مىتوان با تبسمى پُرمهر * در دلى بىاميد غوغا كرد
مىتوان بردبار بود و صبور * با ستيز زمان مدارا كرد
مىتوان ساخت آنقدر ناسوخت * ناله را با سكوت سودا كرد
مىتوان يافت راز و رمز خزان * سرّ خوابى گران هويدا كرد
مىتوان با نگاهِ سبز اميد * سبزه جست و بهار پيدا كرد
مىتوان كوه بود و از بالا * سفرِ ماه را تماشا كرد
مىتوان چشمه بود و ره پيمود * هركجا جستجوى دريا كرد
مىتوان دوست را توسّل جست * مىتوان يار را تمنّا كرد
مىتوان با تلنگرى بر عشق * بر حريمِ خدا درى وا كرد
مرداب را دريا كنيم
خيزيد تا غوغا كنيم امروز با هم * هنگامهاى بر پا كنيم امروز با هم
خيزيد تا شب نغمهء مرغ قفس را * در گوش گل نجوا كنيم امروز با هم
خيزيد تا از چشمهسار جارى عشق * مرداب را دريا كنيم امروز با هم
خيزيد بنشينيم با هم وقت تنگ است * فكر دل تنها كنيم امروز با هم
از منصب نامردمى ، مردم فريبى * خيزيد استعفا كنيم امروز با هم
از پاى تاول تاول واماندهء دل * زنجيرها را وا كنيم امروز با هم
آهنگ عشقى ، نغمهء شور اميدى * آويزهء دلها كنيم امروز با هم
ديروز ، آنان پردهء حُرمت دريدند * ما زين عمل پروا كنيم امروز باهم