تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١

حريم خدا

مىتوان يك بهانه پيدا كرد * چهره بگشود و عقده را وا كرد مىتوان ساخت از دل آينه‌اى * جلوهء عشق را تماشا كرد مىتوان با تبسمى پُرمهر * در دلى بىاميد غوغا كرد مىتوان بردبار بود و صبور * با ستيز زمان مدارا كرد مىتوان ساخت آن‌قدر ناسوخت * ناله را با سكوت سودا كرد مىتوان يافت راز و رمز خزان * سرّ خوابى گران هويدا كرد مىتوان با نگاهِ سبز اميد * سبزه جست و بهار پيدا كرد مىتوان كوه بود و از بالا * سفرِ ماه را تماشا كرد مىتوان چشمه بود و ره پيمود * هركجا جستجوى دريا كرد مىتوان دوست را توسّل جست * مىتوان يار را تمنّا كرد مىتوان با تلنگرى بر عشق * بر حريمِ خدا درى وا كرد

مرداب را دريا كنيم

خيزيد تا غوغا كنيم امروز با هم * هنگامه‌اى بر پا كنيم امروز با هم خيزيد تا شب نغمهء مرغ قفس را * در گوش گل نجوا كنيم امروز با هم خيزيد تا از چشمه‌سار جارى عشق * مرداب را دريا كنيم امروز با هم خيزيد بنشينيم با هم وقت تنگ است * فكر دل تنها كنيم امروز با هم از منصب نامردمى ، مردم فريبى * خيزيد استعفا كنيم امروز با هم از پاى تاول تاول واماندهء دل * زنجيرها را وا كنيم امروز با هم آهنگ عشقى ، نغمهء شور اميدى * آويزهء دل‌ها كنيم امروز با هم ديروز ، آنان پردهء حُرمت دريدند * ما زين عمل پروا كنيم امروز باهم