تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
هجوم وحشىِ كفتارهاى بىرحم است * پى رهايى شيرانِ در حصار بيا پلنگ سلطه دوباره به ماه خيره شده است * بپرورد به سر انديشهء شكار بيا ز غرب و شرق برآنند تا كه قفل زنند * بدستِ جبر به درهاى اختيار بيا به ابتذال كشيدند آدميّت را * و ، ابتذال بود عين افتخار بيا جهان پُر است ز بتخانه‌هاى نو ، بت نو * براى گردن بت‌ها تبر بيار ، بيا هبوطِ حاكمِ سرنيزه را بشارت ده * پيام دوست بياور به هر ديار ، بيا تو اى سحابِ اميد ، اى سفير آزادى * ببار ، بركهء دل خشك شد ، ببار ، بيا تجلّى همه زيبائى جهان هستى * از آن تور است جهانى در انتظار ، بيا

شمع حق

حق ز باورهاى باطل سوخته است * عاقل از تكفير جاهل سوخته است در تميز باطل از حق مانده‌ايم * چارچوبِ حقّ و باطل سوخته است مانده از منطق به‌جا خاكسترى * جمله برهان و دلايل سوخته است ز آتش افروزى مجنونان بدشت * حاصلِ مردان عاقل سوخته است فتنه ، اى فتنه ، على عليه السّلام را فرقِ سر * از تو ، نى از تيغ قاتل سوخته است سينهء آن مظهرِ مردانگى * از رياكارانِ غافل سوخته است دود عدلش رفت در چشمش دريغ * آنكه از عدلش اراذل سوخته است از دلم مىسوخت هردم قسمتى * اين زمان انگار كامل سوخته است بىره آوردم اگر عذرم پذير * آنچه را مىبود قابل سوخته است شمع حق مىگفت با پروانه‌ها * آنكه از جهل قبايل سوخته است فرق دارد سوختن با سوختن * از يكى دامن ، يكى دل سوخته است
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 140 | سيد محمد باقر برقعى